مهاجرت تحول بسیار بزرگی در زندگی محسوب میشود حتی بنظر من خیلی مهمتر از انتخاب شغل و ازدواج برای همین زندگی یک مهاجر دچار تغییرات اساسی میشود.
در این نوشته تلاش میکنم به پرسشها و چرایی طلاق زوجهای افغانستانی به کشورهای اروپایی بپردازم. زوجهای که با هزار امید و انگیزه دل به دریایی مهاجرت زدند اما کشتی آرزوهای شان به ساحل زندگی “مشترک” نرسیده است.
این نوشته را با بیان این مطلب شروع میکنم “به اميد اينكه هيچ زن وشوهری از هم جدا نشوند وزندگی پراز عشق داشته باشند!

جنبه و ظرفیت زوجین
حقیقت این است که ما از یک جامعه سنتی مردسالار به کشورهای مدرن و قانون مدار مهاجرت میکنیم.
در این کشورها به انسانها بدون توجه به جنسیتشان نگاه و احترام گذاشته میشود. حالا در این کشورها چه اتفاقی برای مردانی میافتد که امر و نهی کردن به قول معروف در “خون” شان نهادینه شده و عادت دارند که حرف اول خانواده فقط در سیطره آنان است، زمانیکه این مردان به یکبارگی خودشان را در کشوری میبینند که قدرت و ابهت خود را از دست داده و مانند سربازی بدون سلاح خود را در جهبه قیاس میکنند، دو راه بیشتر ندارند یا تسلیم شوند یا بمیرند.
قدرت تطابق با فرهنگ جدید
افرادی هستند که بعد از مهاجرت همچنان مصر به حفظ داشتههای قدیم هستند، این طبقه از افراد دو دستی به سنتها و عرف جامعه سنتی خودشان چسپیدهاند اگر همه اعضای خانواده اینطور باشند مشکلی چندانی از این بابت در کانون خانواده ایجاد نمیشود هرچند در اجتماع هیچ وقت احساس راحتی نمیکنند چون خودشانرا بسیار متفاوت از دیگران می بینند.
اما!
وضعیت زوجهایکه یکی از افراد با شرایط و فرهنگ جدید سازگاری پیدا میکند و دیگری همچنان سنتی باقی می ماند، آنها از جمله کسانیهستند که دیر یا زود از هم جدا میشوند.
از نظر من مهاجرت دلیل جدایی زوجین نیست بلکه بهانهای است برای انجامش. چون اگر واقعا دو نفر هیچ مشکلی با هم نداشته باشند و شناخت کافی از هم داشته باشند مراحل سخت مهاجرت را هم با صبوری و رفتار “خردمندانه” در کنار هم پشت سر میگذارند.
من فکر میکنم افرادیکه بعد از مهاجرت از هم جدا میشوند، مشکلات ریشهای از قبل با هم داشتند حالا شاید به دلیل محدودیتها و عرف جامعه این مشکل را بروز نداده اما وقتی این دو وارد جامعهای می شوند که با منطق قابل قبول تری می توانند از هم جدا شوند، به این خواستشان احترام میگذارند و از هم جدا میشوند، بدون در نظرداشت عرف، باورهای جامعه و دیگر مسایل.

در افغانستان هنوزهم هستند افراد و زوجهای که ممکن است سالها قصد جدا شدن از هم دیگر را داشته باشند اما به دلایل مختلف از جمله عرف، حرف مردم و از همه مهمتر تهیه مخارج برای زن آنها هم دیگر را تحمل کردهاند.
براستی چرا بسیاری از خانمها بعد از مهاجرت زندگی خود را دستخوش طلاق قرار می دهند. در این رابطه چند دلیلی اساسی را می توانم مطرح کرد.
وقتی ما از یک محیط بسته وارد محیط باز می شویم ، قطعا شرایط زندگی و نحوه دید ما تغییر میکند.
در جوامع باز هر کسی می تواند زندگی مستقلی برای خود داشته باشد و هیچکس به صرف امنیت مالی حاضر نیست شخص دیگری را در کنار خود تحمل کند .
در واقع زندگی به گونهای است که زنان و مردان ناچارند که کار کنند و کار کردن زن در محیط و اجتماع شرایط روحی و مالی زنان را دستخوش دگرگونی های زیادی قرار میدهد.
نکته حایز اهمیت دیگر تطبیق با شرایط ظاهری اجتماعی است که به آن وارد شده اند .معمولا خانم ها خیلی تاثیر پذیرتر اند و انطباق هم برای آنها آسان تر است.
آنها می خواهند آزادانه لباس و پوشش خود را انتخاب کنند، اما مردانکه در جوامع مذهبی و سنتی رشد کردهاند پذیرش تغییرات ظاهری خانم ها را براحتی نمی پذیرند و معاشرتهای اجتماعی زنان را در حیطه محیطهای باز بر نمیتابند.
در واقع مردان از اینکه کمتر حاکمیت به زندگی دارند ناراضی میشوند و برای جبران اعتماد بنفس پایین آمده ممکن فشارهای روحی خود را از راه های دیگری جبران کنند.
اما مردان که به همسران خود پرو بال می دهند و سعی میکنند این تغییرات را بپذیرند کمتر زندگیشان به مخاطره می افتد و دست خوش طلاق میشوند.
همانطور که میدانید در جوامع مدنی حق و حقوق زیادی به زنان داده میشود و این هم نکته مهمی است که وقتی زنان می بینند جایگاه اجتماعیشان پر از حمایت است لازم باشد از این حقوق تمام و کمال استفاده میکنند، در حالیکه در جامعه قبلی شاید حتی پدر و مادر هم بعد از طلاق از آنها حمایت نکنند. به ناچار باید خیلی مشکلات را تحمل کنند.

در این شکی نیست که “زمانه هم عوض شده” و به خصوص در جوامع باز شرایط ازدواج و طلاق بسیار متفاوت تر از دوران پدر و مادر های ما است. اما باید توجه داشته باشیم که طلاق آسیبهای خود را بههمراه خواهد داشت و گاهی این آسیبها یک عمر زندگی ما را به هدر میدهد.
سوال اساسی حالا اینجاست که آیا بهتر نیست قبل از ازدواج به جای اینکه نگاهمان به بیرون خیره شده باشد، با دقت درون یکدیگر را بیبینیم تا درککنیم که از زندگی چه میخواهیم؟
پیبردن به خواست درونی انسانها هرگز دستخوش نوسانات بیرونی نخواهد شد نتیجتاً از “کوزه زندگیمان همان برون خواهد تراوید که از درون دیده و پسندیده شده است.”
معمولاً زنان شوهردار دوست پسر ميگيرند و مردان متاهل هم همين طور به صورت پنهانی به سراغ فرد دیگری میرود که اين خود بعدها از عوامل فروپاشی خانواده وجدايی محسوب میشود.
در یک رویکرد دیگر زنان و مردانی هستند که بابت گرفتن پناهندگی با هم دیگر ازدواج میکنند و بعد از هم جدا ميشوند. مهمتر از همه دنيای مجازی و وابسته شدن آنها به افرادی که در شبکههای مجازی با آنها آشنا میشوند، از دلایل عمده و اصلی اختلاف زوج است، اختلافی که دیر یا زودتر منجر به طلاق میشود.
دادن آزادی بیش از حد به زن وتحمل نكردن شوهر هم از ديگر مسایل طلاق زوجهای افغان در کشورهای غرب است.
داوود فیضی – نویسنده و فعال در حوزه مهاجرت