خواستم در این نوشته قبلا از انکه برویم برسر اصل مساله که ایا افغانستان راه حل دارد یا نه – کمی در رابطه به نظریه بازی یا گیم تیوری بنویسم تا به تقاضای دوستان رسیدگی شود. بعد بپردازیم به بحث اینکه چرا با سرنوشت افغانستان درطول تاریخ معاصر بار بار بازی صورت میگیرد.
برداشت من اینست که بازی با سرنوشت افغانستان ریشه در تیوری بازی دارد. تا این تیوری را درست بلد نشویم مشکل است دقیق بدانیم چرا بازی کردن با سرنوشت یک ملت در برخی حالات برای کشورهای همکار افغانستان منصفانه به نظر میاید.
تیوری بازی چیست و چرا دانستن ان مهم است؟
ساده ترین قضیه یی که برای دانستن این تیوری همیشه در دانشگاه ها مطرح میشود قضیه دستگیر شدن دو متهم به دست پلیس است.
به اساس این قضیه دو متهم که هردو شریک جرم هستند بدست پلیس دستگیر میشوند اما پلیس اسناد کافی برای زندانی ساختن شان ندارد. بنا تصمیم میگیرد از یک تاکتیکی برای اقرار این دو متهم استفاده کند که بعدها تبدیل شد به اغاز یک فصل جدید در دنیای ریاضی – تجارت – اقتصاد و سیاست.
پلیس این دو متهم را در دو اتاق مختلف توقیف میکند و بعد برای هر کدام شان بصورت انفرادی میگوید اگر هردوی تان اقرار کنید هرکدام تان پنج پنج سال زندان میروید. اگر هردویتان اقرار نکنید و خاموش بمانید هرکدام تان یک یک سال زندان میروید. اما اگر خودت اقرار کنی و همکار جرمی ات اقرار نکند تو رها میشوی و همکار ات بیست سال به زندان میرود.

با این تاکتیک پلیس هر دو مجرم را بسیار به اسانی مجبور به اقرار میکند با وجودیکه میدانند که اگر اقرار نکنند بهترین گزینه را به دست خواهند اورد.
دلیل اصلی که اقرار میکنند اینست که نمیتوانند بالای همدیگر اعتماد کنند. به اساس حکم این تیوری انسان ها در حالات استراتیژیک به اساس محاسبه خودش و بهترین گزینه که برایش مهیا است تصمیم میگیرد نه به اساس بهترین گزینه که به خودش و به طرف مقابل اش مهیا است.
چرا؟
دلیل مهم اینست که هر بازی کن فکر میکند که فریب دادن توسط همکارش برای او بهترین گزینه را میدهد. درضمن میداند که اگر خودش فریب بدهد بهترین گزینه را که رها شدن است بدست میارد. در ضمن میداند که اگر اعتماد کنم ممکن است احمق ساخته شوم. بنا هر دو طرف بصورت منفردانه تصمیم میگیرند که بازی فریب – فریب را پیش ببرند تا بازی همکاری – همکاری را.
این بازی به این شکل بخاطری صورت میگیرد که هر دو متهم قرار است این بازی را یکبار انجام دهند. اگر قرار باشد این بازی را بار بار بازی کنند در انصورت به احتمال اغلب هر دوطرف میدانند که اگر من در این دور بازی فریب بدهم در دور بعدی طرف هم مرا فریب خواهد داد بنا چانس همکاری بسیار زیاد میشود و هر دو مجرم میتوانند بخاطر بدست اوردن گزینه یک یک سال زندان با هم همکاری کنند.
بنا در بازی های ممتد که تاریخ بدون شک یک بازی ممتد است چانس همکاری همیشه از چانس فریب بیشتر است. اما چرا در افغانستان چنین نمیشود؟. دلیل اش را من در پایان این نوشته از نظر خودم برایتان مینویسم.
بیایید برای فعلا از تشریح تیوری بازی با بازی های مغلق و پیش رفته اش خود داری کنیم تا این بحث تبدیل نشود به یک بحث کاملا اکادیمیک و اصل مساله به حاشیه نیافتد.
میرویم بر سر این مساله که چرا استراتیژی بازی امریکایی ها با افغان ها برای بار دوم در تاریخ بازی فریب فریب شد؟
چرا در گذشته های دور هم وقتی کشورها خواستند با افغانستان همکاری کنند نتوانستند و در نهایت بازی فریب – فریب را اجرا کردند. خصوصا پاکستانی ها و ایرانی ها خیلی به این وضعیت سردچار شده اند. حتی هندی ها در بازی فریب و همکاری با افغانستان ناچار شدند استراتیژی فریب را بازی کنند. این یک بحث بسیار مهم و جدی است که خیلی بحث مفصل بکار دارد.
یادم است روزی یکی از نزدیکان احمدشاه مسعود از من پرسید که با وجود این قدر همکاری و همفکری که ما با امریکایی ها داریم چرا انها هیچ وقت ما را به چشم دوست و همکار نمیبینند.
جواب من برای انها دقیق همان چیزی بود که حالا برای شما هم مینویسم.
تمام سیاست مداران و سیاست گذاران دنیا پیوسته تاریخ میخوانند و برای تصمیم گرفتن در مقابل ملت های دیگر پیوسته شیوه های بازی انها را با ملت های مختلف در مواقع مشابه مورد بررسی قرار میدهند.
درست مثل اینکه یکی از ان مجرم ها بخواهد برای تصمیم گیری اش اول در باره گذشته همکار مجرم اش کمی مطالعه کند و ببنید که در جرایم دیگر وقتی او با متهم دیگر دستگیر شده بود چه نوع بازی کرده بود. ایا فریب داده بود یا همکاری کرده بود؟
حال اگر هر کدام شما خود مستقلانه بروید و گذشته بازی سیاست مداران افغانستان را با این کشور های مطالعه کنید خودتان میتوانید تا حدی زیاد متوجه منطق بازی فریب – فریب کشور های مانند امریکا – انگلستان – روسیه – ایران – پاکستان و یا هند شوید.
متاسفانه تاریخ بازی ما در گذشته پیوسته استراتیژی فریب – فریب بوده است اما تاریخ را برای ما هیچ وقت سیاستمداران ما صادقانه بیان نکرده اند.
جعل تاریخ باعث ان شده است که ما بازی استمراری را پیوسته منحیث بازی یکباره که صرف یک بار بازی میشود بازی کنیم. این مساله اساس مشکل ما است که هر باری میخواهیم با کدام کشوری بازی همکاری – همکاری را انجام بدهیم مایوس میشویم.
چرا؟
طرف مقابل ما میداند که ما در گذشته چگونه بازی کرده ایم و بنا به استناد همان همرای ما بازی میکنند. اما طرف خود ما که از واقعیت های تاریخ هیچ وقت برایش کسی صادقانه بیان نکرده است هیچ نمیداند گذشته گان اش چه استراتیژی را بازی کرده بودند تا انها هم عین استراتیژی را بازی کنند.
مثال خوب ان آقای کرزی است که از تاریخ هیچ نمیدانست و صادقانه خواست با امریکایی ها داخل یک تعامل شود در حالیکه امریکایی ها از گذشته بازی افغانها برداشت متفاوتی داشتند.
در پنج سال اول امریکایی ها استراتیژی فریب – فریب را بازی میکردند و اقای کرزی استراتیژی همکاری را بازی کرد ولی زود متوجه شد که دارد نقص میکند. بعد او هم شروع کرد به بازی فریب فریب ولی تا انوقت دیگر خیلی ناوقت شده بود.
یادم است در سال های اول حکومت حامد کرزی ما از امریکایی ها میپرسیدیم که چرا نمیتوانید بالای کرزی اعتماد کنید؟ او را خودتان به قدرت رساندید و به همرای شما اینقدر نزدیک است که نان شب اش را بدون مشوره با شما نمی خورد پس چگونه فکر میکنید که او هنوز هم استراتیژی فریب – فریب را بازی خواهد کرد؟
جواب شان خیلی کوتاه مایوس کننده اما سخت متاثر از درس های تاریخ بود.
میگفتند:در کتابخانه کانگرس امریکا درقبال هر ملت معلومات خیلی وافر جمع اوری شده است که بر اساس ان ما نا چار هستیم سیاست گذاری کنیم و با هر کشور داخل تعامل شویم.
در این کتابخانه در قبال افغانستان یک جمله خیلی درشت نوشته شده است که نمیشود از ان چشم پوشی کرد.
چه جمله یی؟
افغان ها مردمانی هستند که شما هیچ وقت نمی توانید انها را بخرید. اما هروقت بخواهید میتوانید انها را برای مدت کوتاهی به اجاره بگیرید.
حال این نقل قول از تاریخ نویسان گذشته غربی است که در انجا حک شده است ولی هر باری که ما در روابط خود با کشور های مختلف موقف میگیریم و تصمیم میگیریم سیاست گذاران کشورهای دنیا میروند و فایل گذشته ما را یک بار دیگر مرور کرده یک جمله دیگر به ان اضافه می کنند.
من بررسی جزییات گذشته را می گذارم برای خوانندگان این نوشته – ولی یک نکته را می خواهم به بسیار وضاحت بنویسم که بزرگترین اشتباه سیاسیون ما در افغانستان اینست که پیوسته تاریخ خود را برای خود جعل میکنیم و هیچ وقت فکر نمیکنیم که این جعل کاری برای مردم دینا هیچ تاثیری نمی گذارد.
انها تاریخ را همانطوری که است درج می کنند و بسیار با امانت داری برای نسل های اینده خود می سپارند. این کار ما صرف باعث ان میشود که هر نسل افغانستان در بازی های بین المللی با چشم کور و گوش کر ظاهر شوند.

آقای حامد کرزی مثل که قبلا ذکر شد بهترین مثال این درس تاریخی است.
اگر از کرزی بگذریم همین سقوط جمهوریت در کابل یک درس خیلی بزرگ برای نسل های اینده میتواند باشد اما خوب به دقت ببینید که سیاسیون کشور با ان چگونه دارند برخورد میکنند.
به جز خاموشی و اغفال مردم چیزی دیگری را به خورد مردم نمی دهند تا دیگران از اشتباه شان چیزی بیاموزند.
بازی فریب – فریب که در مقابل شان صورت گرفته است را برای نسل های دیگر خود با امانت داری تشریح نمی کنند تا انها چیزی بیاموزند.
این دقیق همان کاریست که باعث می شود نسل های اینده همیشه فکر کنند ما برحق هستیم و دیگران در حق ما جفا می کنند.
با درنظرداشت این واقعیت تلخ چگونه می شود این ممللکت را از این چرخش کاسه یی دولاب بیرون کشید؟
دو راه بیش نداریم:
۱. اینکه به تمام دنیا پشت پا بزنیم و تمام دروازه های کشور را بروی همه کشورهای دنیا ببندیم و افغانستان را درانزوای کامل بین المللی برده و فقط با انچه خودش دارد افتان و خیزان پیش برویم. این درست همان استراتیژیی است که یکبار ملا عمر انرا روی دست گرفت.
۲. اینکه تیوری بازی را دقیق یاد بگیریم – تاریخ را به دقت و با چشم و گوش باز و بدون خودخواهی مطالعه کنیم – و با دنیا به اساس واقعیت های گذشته تصمیم بگیریم.
در هردو حالت اش ما با سه مشکل جدی روبرو هستیم تا زمانیکه برای انها راه حلی پیدا نتوانیم راهی بسوی ثبات و رفاه نخواهیم یافت:
۱. مردمی داریم که دانش مبتنی برعقاید را بیشتر ارج میدهند تا دانش مبتنی بر علم.
۲. جغرافیایی داریم که محاط به خشکه است و بیش از نود درصد آن کوهستانی است.
۳. گذشته یی داریم که به اساس ان هیچ کشوری حاضر نیست با ما همکاری کند.
هر کدام این مشکلات به تنهایی خودش چنان عظیم و گسترده است که به سادگی می تواند ملتی را از پا بیندازد حال چه رسد به اینکه هر سه مشکل را در عین حال داشته باشید.
اگر با این جمله من موافق نیستید بروید و سرگذشت ملت های مشابه افغانستان را مطالعه کنید. ما انسان ها معمول در قبال بررسی کمبودی ها دیگران بیشتر صادق هستیم تا در قبال کمبودی های خودما.
من در چند روز اینده برای بیرون رفت از این گرداب بزرگ راهکاری کوتاهی می نویسم ولی قبلا درخواست و اعتراف کنم که رسیدگی به چنین یک مشکل بزرگ به هیچ وجه کاری نیست که در چهار چوکات صفحات مجازی بتوان به ان رسیدگی کرد.
فقط درحدی می خواهم بنویسم که حس کنجکاوی شما را تحریک کرده و باعث شود تا همه در قبال این مساله بیشتر فکر کنیم و بیشتر چاره بسنجیم.
تا انوقت منتظر خواهم بود که شما در اینباره چه فکر میکنید…
سپاس
ادریس رحمانی
کارشناس مسایل سیاسی
آیا بحران افغانستان راه حل دارد؟!
218