خانواده خیبر و سپین غر، دو تبعه افغان که قرار است در ۲۵ سپتمبر در زندان راولپندی پاکستان اعدام شوند، از دولت های افغانستان و پاکستان خواسته است که جلو اعدام فرزندانش را بگیرد.
خیبر و سپین غر به اتهام نامعلوم از سال ۲۰۰۲ به این طرف در زندان “ادیره” راولپندی پاکستان زندانی هستند.
عبدالمالک و شرمیلا پدر و مادر این دو زندانی به خبرگزاری بخدی گفتند که پسران شان ۱۳ سال است که در زندان هستند و انتظار دارند که مقامات قضایی دولت پاکستان در مورد حکم مجازات آنها تجدید نظر کنند.
این خانواده در ولایت قندهار در وضعیت بدی اقتصادی زندگی می کنند، آنها سال ها چشم به راه دو فرزندش هستند.
عبدالمالک به خبرگزاری بخدی گفت: “من از رییس جمهور، رییس اجرایی و وزارت خارجه عاجزانه می خواهم که با رهایی فرزندان مان از زندان پاکستان و لغو حکم اعدام، زندگی را دوباره به من و مادر رنج دیده آنها برگردانند.”
اعدام پشتون در پاکستان
عبدالمالک و شرمیلا هر دو از نظامی های سابقه افغانستان هستند، شوهر در نیروی زمینی ارتش افغانستان خدمت کرده و خانم افسر هوایی پیلوت / خلبان ارتش بوده است.
عبدالمالک می گوید که یک پسرش به نام اسد پشتون سال ها پیش در زمان ضیاءالحق در زندان خیبر اعدام شد و به گفته او حتی دولت پاکستان جسد او را به آنها تحویل نداد.
او گفت: “برای تحویل گرفتم جسد پسرم به پاکستان رفتم در مرز من را بازداشت کردند، آنها بلافاصله من را دادگاهی و اتهام مامور استخبارات دولت افغانستان و کارشناس ماین را به من وارد کردند، ۱۶ سال را در زندان سپری کردم.”
این نظامی افغان به شدت در زندان های پاکستان شکنجه شده است، به گفته عبدالمالک به حدی شکنجه شده بود که به دلیل مشکل “دماغی و عصبی” او را برای ۱۱ سال در منطقه موسوم به کیدو بندر (بیمارستان روانی ها) بستری کرده بودند.
عبدالمالک بلاخره در سال ۲۰۰۲ رها شد و به افغانستان بازگشت، اما دولت پاکستان خیبر و سپین غر دو فرزند این نظامی افغان را که برای جستجوی پدرش به پاکستان رفته بودند، بازداشت و زندانی کرده است.
این مرد افزود که پسران شان هیچ جرمی را مرتکب نشده تنها جرم آنها این است که پدر و مادر شان، در ارتش افغانستان سال ها خدمت کرده و علیه کسانی جنگیده اند که دوست و منافع پاکستان بودند.

او گفت: “جرم من برای پاکستانی ها بسیار سنگین بود، به خاطر اینکه هم خودم و هم خانمم در ارتش بودیم، دوسیه من از سوی شخص جنرال حمیدگل، جنرال ملا مومن و جنرال خالد و مسولان بلند پایه آی. اس. آی بررسی می شد، عدالت نظامی پاکستان دشمن بزرگ تر از من در چنگال شان ندیده بودند.”
مرد ارتشی- زن خلبان هواپیمای جنگی
عبدالمالک در ارتش افغانستان در زمان حکومت داکتر نجیب الله از افسران صاحب نام بوده، او تحصیلات عالی را در رشته نظامی با مدارک بالا سپری کرده و سال ها در ارتش افغانستان خدمت کرده است.
خانم عبدالمالک، جگرن انجنیر شرمیلا، خلبان هواپیمای جنگی است، او تحصیلات عالی خود را در روسیه در بخش فراشوت به پایان رسانده و سال ها خلبان جت های جنگی بوده است.
شرمیلا آموزش های فنی در بخش جنگنده های جت را در مسکو و ترکیه فرا گرفته، او سال ها در نیروی هوایی ارتش در میدان هوایی بگرام، کابل و قندهار وظیفه انجام داده است.
آنها در گفتگو با خبرگزاری بخدی با غرور خاصی صحبت می کردند اما وضعیت اقتصادی کمر شان را شکستانده و اکنون به نان شب و روز شان محتاج هستند.
این زوج حالا در یک اتاق بسیار کوچک و تاریک در قندهار زندگی می کنند، خبرگزاری بخدی به دلایل امنیتی نمی تواند، محل زندگی آنها را افشا کند.
امروزه تمامی دغدغه این زوج نظامی، دادن کرایه خانه در آخر ماه به صاحب خانه و پیدا کردن لقمه نان خشک است که بخورند تا لحظه ها را برای رسیدن خیبر و سپین غر همچنان سپری کنند.
دستکم ۳۰ سال آنها در ارتش یکی در زمین و دیگری در هوا خدمت کرده اند.
تهدید و خطر جانی

عبدالمالک می گوید هنوز هم در افغانستان افراد وابسته به منافع پاکستان حضور دارند و گاه و بیگاه آن ها را تهدید به مرگ می کنند.
این دو زوج، در حالیکه نومیدی و یاس از چشمان شان هویداست می گویند: “اگر دولت وحدت ملی توانایی دارد، فقط نگذارد که ما را بکشند، امنیت ما را تامین کند.”
شرمیلا می گوید دو سال پیش، افراد ناشناس به او حلمه کردند، هر دو پایش در این حمله زخمی شد و وظیفه خود را نیز از دست داد.
او به خبرگزاری بخدی گفت: “در میدان هوایی قندهار برایم وظیفه نمی دهند، اینکه چرا برایم وظیفه نمی دهند، معلوم است من اگر آنجا باشم کسانیکه سواد و تخصص کافی ندارند، تکلیف آنها چه می شود، من که واسطه ندارم کسی را هم نمی شناسم که وساطت کند.”
به گفته این خانم پیلوت، تنها دل خوشی آنها دیدن دو پسر شان است که در پاکستان زندانی و در آستانه اعدام هستند. آنها تهدید کردند که با مرگ پسران شان، زندگی آنها نیز نابود خواهد شد.
او از محمد اشرف غنی، عبدالله عبدالله و صلاح الدین ربانی نام گرفت و گفت که با رهایی فرزندان شان از پاکستان، سکوت سال های یک اتاق کوچک و بی رمق را بشکنانند.
شرمیلا گفت: “بغیر از خداوند کسی را نداریم، همین اتاق است و همه دارایی ما وسایل آنرا آهسته آهسته فروختیم، چیزی دیگه نمانده، طوری که از عمر ما هم چیزی نمانده. “