ظهور گروه هایی با قرائت های مذهبی و استفاده از آموزه های دینی، یکی از مسایلی است که امروزه، دنیای اسلام را با چالش های جدی روبرو کرده است.
فعالیت گروه هایی چون القاعده، طالبان و داعش و استفاده از ادبیات دینی، باعث شده تا مفاهیمی چون “جهاد” در رسانه ها و کارهای پژوهشی بیشتر مطرح شود و این نوشته نیز تلاش دارد تا در این زمینه، معلوماتی هرچند اندک به مخاطبان ارایه کند.
پرداختن به مسایل دینی به ویژه برای ما مسلمانان که دغدغه روشنگری و عقلانیت را داریم یک امر مهم و ضروری تلقی میشود زیرا هنگامیکه میخواهیم دید روشنگرانه نسبت به احکام و گزارههای دینی داشته باشیم لازم است تا حتیالامکان اسناد و مدارک دینی را با امانتداری و به گونهی بیطرفانه بازشکافی و مورد واکاوی قرار دهیم. اگر بررسی کوتاهی در مورد جهاد اسلامی داشته باشیم ناگزیریم به آن بخش تاریخ اسلام رجوع کنیم که از آنجا جهاد آغاز گردیده است.
علما، تاریخ صدر اسلام را به دو بخش تقسیم میکنند. قبل از هجرت و بعد از هجرت رسول اکرم (ص) از مکه به مدینه. آن بخش از قرآن که در مکه نازل گردیده است مشمول آیاتی است که پیروان اسلام را با پند و وعظ و نصیحت روحانی به نیکوکاری دعوت مینماید و دستور میدهد تا از هرنوع کار زشت و شنیع اجتناب صورت گیرد و حتی این آیات پیوسته به پیامبر و پیروان ایشان درس میدهد تا با افراد غیرمسلمان از مدارا و گذشت کار بگیرند و خشونت را رد کنند. سورههای انعام، الزمر، یونس، هود، حجر، نحل و طه را میتوان نمونههای از سورههای مکی دانست که برای ارشاد افراد بشر به رستگاری موعظه میکند.(1) آیات زیر نمونههای آن میباشد:
بسم الله الرحمن الرحیم
فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ؛ لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ. سوره غاشیه آیه (21 و 22).(2)
«پس پند ده ، که تو پند دهندهای هستی؛ تو بر آنان فرمانروا نيستی.»
ادع الی سبیل ربک بالحکمة والموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی احسن. (سوره النحل 125)
«با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به (شیوه ای) که نیکوتر است برخورد نمای…»
«با مردم به نیکی سخن بگو» (سوره بقره آیه 83)، «و بر آنچه آنها میگویند صبور باش و به وجهی پسندیده از آنها دوری جوی» (سوره مزمل آیه 10)
فاصدع بما تومر و اعرض عن المشرکین (آیه 94 سوره حجر)
«پس با صدای بلند آنچه را که از خدا به تو امر شده است آشکار کن و به آزار مشرکین توجه ننما.»
الا تعبدوا الالله اننی لکم منه نذیرا و بشیرا (آیه 2 سوره هود)
«بجز خدای یکتا هیچ کس را نپرستید و من حقا رسول او هستم که برای اندرز و بشارت خلق آمده ام.»
ولکل امة رسول فاذا جاءرسولهم قضی بینهم بالقسط وهم لایظلمون (آیه 47 سوره یونس)
«و برای هر امتی رسولی است که هرگاه رسول آنها آمد و حجت تمام شد، بعدل بین آنها قضاوت خواهد کرد و بر هیچ کس ستم نخواهد شد.»
اما آن بخش آیات قرآن که در مدینه منوره و بعد از آنکه پیامبر اسلام پایههای حکومت را اساس گذاشت، نازل گردید، آن پند و اندرز و وعظ و نصیحت کمتر به نظر میرسد و غالباً معطوف به جهاد، جنگ، قتال، غنیمت گیری، و…. است که نمونههای چند آن قرار ذیل است:
یایهاالذین امنو خذوا حذرکم فاتفرو ثبات او انفرو جمیعا (آیه 71 سوره نساء)
«ای اهل ایمان سلاح جنگ برگیرید و آنگاه دسته دسته و یا همه با هم برای جهاد اقدام کنید»
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ وَلِيَجِدُواْ فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ.( سوره توبه آیه 123)
«ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزد شمایند را بکشید! تا در شما درشتی و شدت را بیابند. و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است»
فاذانسلخ الاشهرالحرم فاقتلوالمشرکین حیث وجدتموهم وخذوهم و احضروهم وافعدوالهم کل مرصید…(آیه 5 سوره توبه)
«پس آز آنکه ماههای حرام بسررسید آنگاه مشرکین را هرکجا یافتید بقتل برسانید و آنها را دستگیر و محاصره کنید و از هر سو در کمین آنها باشید….»
فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِكَ وَلَوْ يَشَاء اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَكِن لِّيَبْلُوَ بَعْضَكُم بِبَعْضٍ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ. (سوره محمد آيه 4)
«چون با کافران روبرو شديد، گردنشان را بزنید. و چون آنها را سخت فرو فکنديد، اسيرشان کنيد و سخت ببنديد. آنگاه يا به منت آزاد کنيد یا به فدیه. تا آنگاه که جنگ به پايان آيد. و اين است حکم خدا. و اگر خدا ميخواست از آنان انتقام ميگرفت، ولی خواست تا شما را به یکدیگر بیازماید. و آنان که در راه خدا کشته شده اند اعمالشان را باطل نميکند.»
وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّه فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ. (سوره انفال آیه 39)
«با آنان نبرد کنيد تا ديگر فتنه ای نباشد و دين همه دين خدا گردد پس اگر باز ايستادند ، خدا کردارشان را میبيند.»
مَلْعُونِينَ أَيْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِيلًا. (سوره احزاب آیه 61)
«اینان لعنت شدگانند. هرجا یافته شوند باید دستگیر گردند و به سختی کشته شوند.»
وقتلوهم حیث ثقفتموهم واخرجوهم من حیث اخرجوکم والفتنت اشد من القتل (آیه 191 سوره بقره)
«هرکجا مشرکین را یافتید آنها را بکشید و از شهرهایشان آوارهشان سازید چنانکه آنان شما را از وطن آواره کردند. کارهای فتنه انگیز آنها بدتر از کشتار است….»
…فلا تتخذوا منهم اولیآء حتی یهاجروا فی سبیل الله فان تولو لخذوهم واقتلوهم حیث وجدتموهم… (آیه 89 سوره نساء)
«…منافقین را تا در راه خدا گام برندارند، دوست نگیرید و اگر مخالفت کردند آنها را هرکجا یافتید به قتل برسانید….»
این پیامها معمولاً از سوي روحانیون و علمای اسلام در مواقع صلح پنهان نگاه داشته ميشوند و اما در هنگامیکه همين روحانیون تمايل به واداشتن مسلمانان به کشتن ديگران پيدا ميکنند، این آیات را آشکار کرده و به تبليغ و شناساندن آنها ميپردازند.
واژه جهاد و مشتقات آن در حدود 32 بار در قرآن آمده است و همانطور که گفته شد رایج ترین معنی آن جنگ در راه الله است. در قرآن از واژههای دیگری نیز برای جنگیدن استفاده شده است، مثلاً از واژههای «قتال و مقاتله، حرب و محاربه» نیز استفاده شده است که این واژهها کاملاً خنثی هستند یعنی میتوان آنها را هم برعلیه اسلام و هم له اسلام استفاده کرد. بنابراین منظور از جهاد در این نوشتار همان تعریف مصطلح و رایج آن یعنی جنگ در راه الله و در دفاع از اسلام است. اما باید توجه داشت که این آیات دقیقاً زمانی نازل شده اند که اسلام تازه در حال گسترش بود و هر روز به تعداد پیروانش افزوده میشد.
بناً با درنظرداشت آیات مدنی مذکور میتوان گفت جهاد در قرآن یک امر دفاعی نه بلکه یک امر تهاجمی است به همین دلیل تفاسیری که از آیات جهادی قرآن در حال حاضر میشود بعضاً مورد سوء استفاده برخی از سازمانهای استخباراتی و تروریستی و گروههای تکفیری منطقه و جهان قرار میگیرد و افراد بیسواد و بیخبر بدون آنکه به شان نزول آیات و شرایط آن زمان عطف توجه داشته باشند را اجیر میکنند تا ازین طریق به اهداف شومشان دست یابند. درین جای شکی نیست که قدرتهای بزرگ در پی منافع خویش هستند اما آنچه برای آنها آسان و ارزان میسر است، استفاده از برداشت و قرائتهای افراطی از دین اسلام است که با برانگیختن احساسات مردم، خود را به اهداف خویش نزدیکتر میسازند. پس اگر در یکطرف قضیه، قدرتهای بزرگ قرار دارند طرف دیگر آن برداشت و قرائتهای بنیادگرایانه از آثار و متون دینی ما است که به اصطلاح تبر آنها را دسته میدهد. گروه های تکفیری مانند القاعده، داعش، طالب، النصره و ده ها گرو دیگر که حقارت و صغارت پیشه کرده اند و به دست آوردهای غربیان به چشم حسادت نگاه میکنند و در واکنش و مقابله با آنها، ایجاد امارت اسلامی، خلافت اسلامی، خراسان بزرگ و غیره را مطرح و راه حل مسلمین میدانند بی تردید که اینها هنوز هم دنیا را به دارالاسلام و دارالحرب، کافران و مومنان تقسیم بندی میکنند و از نظر آنان تا زمانیکه یک ملیارد مسلمان بر هشت ملیارد غیر مسلمان پیروزی نیابند، جنگ و خون ریزی باید تا قاف قیامت ادامه پیدا کند. کسانی که این گونه برداشت از اسلام دارند برای او دارالحرب جایی است که انجام هرگونه اعمال خشونتبار و قبیح از قبیل قتل، ترور، سربریدن، انفجار، و غیره مجاز شمرده میشود. نگاه این چنینی به جهان متکثر و انسان عاقل زیانبار است و ادامهی این وضعیت برای آینده بشریت جز مشروعیت بخشیدن به خشونت و خونریزی انسانها در روی زمین دور از سعاادت و فلاح، چیزی دیگری در پی نخواهد داشت و جهان چه جهنم تحمل ناپذیری خواهد شد؟
در جهان امروزی کثرت ادیان نازدودنی و نارفتی است، حادثهای ست طبیعی. ما در جهانی زندگی میکنیم که واقعیت در آن چندضلعی و چند لایه، غامض و حیرتافگن است که زبان و ذهن را به تناقض میافگند. زیرا به قول جان هیک (فیلسوف و دین شناس مسیحی معاصر که از حامیان پلورالیزم است) «اولین کسی که بذر پلورالیزم را در جهان کاشت، خود خداوند بود که پیامبران مختلف فرستاد. برهرکدام ظهوری کرد و هر یک را در جامعهای مبعوث و مامور کرد و برذهن و زبان هر کدام تفسیری نهاد و چنین بود که کورهی کثرت گرایی گرم شد.» او در ادامه مینویسد: «بلی؛ در همهی ادیان، خدا خالق جهان و انسان و پاداش و کیفر دهنده به آدمیان و دوست دارنده و خشم گیرنده بر آنان است. لکن در مسیحیت، خداوند سه گانه، یگانهای است که در پسرش، مسیح، متجسد شده و در جهان جای گزیده است. این خدا با خدای اسلام و خدای یهودیت تفاوت بسیار دارد. دو خدای اخیر، الله و یهوه هم یکی نیستند. به نظر هیک، خدای یهودیان، بسیار دغدغهی بنی اسرائیل را دارد و بنابرعهد قدیم، به آنان میگوید: «از میان همهی خانوادههای روی زمین، من فقط شما را می شناسم.» همین خداست که به بنیاسرائیل میگوید که ساکنان اصلی کنعان را سرببرید و خود زمین آنان را تصاحب کنند و… خدای مسلمانان هم به گمان او، گرچه به خدای یهودیان نزدیکتر از خدای مسیحیان است، با این همه، سروکارش فقط با مسلمانان است. گویی فقط آنان را میشناسد. در جنگها آنان را فقط یاری میدهد و چنان به فکر فلسطین نیست که به فکر شبه جزیره عربستان.» (3)
دوکتور عبدالکریم سروش در مورد اختلافات ادیان و حتی مذاهب مینویسد: شما از تسنن و تشیع که آن را حق میدانید بگذرید. فرقهی کوچکی چون وهابیه یا خوارج یا یزیدیه را در نظر آورید که فقط خود را مهتدی و برحق، و دیگران را گمراه میپندارند. آیا خرد شما اجازه میدهد که دعوای آنان را بپذیریم و معتقد شوید که مراد خداوند و نتیجه تلاش همه انبیاء این بوده که فقط چنان اقلیتی راه سعادت و بهشت را پیدا کنند و بقیه، الی یوم القیامه، محروم و سرگردان بمانند؟ چنین دعوایی، صرفنظر از درون مایهی عقاید آنان، با خدایی خدا و هدایتگری انبیاء و لطف باری در به سعادت رساندن آدمیان منافات ندارد؟ (4)
به قول مولانای بلخ:
اختلاف خلق از نام اوفتاد
چون به معنی رفت آرام اوفتاد (5)
در علوم قرآنی یکی از مباحث مهم در شناخت دلالت الفاظ قرآن، مسئله آیات ناسخ و منسوخ است که از مقدمات اولیه شناختِ تشریعِ ثابت و مستمر اسلامی میباشد از صدر اسلام تاکنون شناخت ناسخ و منسوخ مطابق لازمهی عصر و زمان برای مسلمانان اهمیت خاصی داشته است. فلسفۀ نسخ به این مطلب برمیگردد که در شرایط خاص و محدودی، به علت تغییر اوضاع و شرایط زمانی یا مکانی یا دیگر مسائل اجتماعی و…، مدت عمل به حکمی از احکام خداوند به پایان میرسد و در امور تشريعي هرگاه حکمي از بين برده و لغو شود و حکم ديگري جايگزين آن شود به حکمي که لغو شده «منسوخ» و به حکم جديد و لازمالاجراء «ناسخ» ميگويند.
بناً احساس کمالجويي و ترقي درفطرت بشر است. بشر براي پاسخ به اين فطرت دائماً در صدد بهبود و ترقي وضعيت زندگي خويش است. روزگاري اسب و شتر بهترين و لوکسترين وسايل سفر محسوب ميشد. اما با اختراع موتر استفاده از اسب و شتر براي سفر نسخ شد. همچنين با اختراع هواپيما، استفاده از موتر بويژه براي راههاي طولاني نسخ شده است. نسخ همانگونه که در تکنالوژي بشر مشهود است درقوانين اجتماعي و حقوقي او نيز وجود دارد. ما در دنيايي زندگي ميکنيم که هر روز قوانين تردد شهري و قوانين کشوري در حال تغيير است. بنابراين حکمت نسخ در قوانين بشري به منظور پيشرفت قوانين است. بشر به دليل دانش محدودش با آزمون و تجربه، دانش خود را افزايش داده و به قوانين مترقيتري دسترسي مييابد.
نسخ در قوانين ديني نيز تا اندازهاي شبيه نسخ در قوانين مدني است. قوانين ديني نيز به منظور تکامل و سعادت بشر وضع شده است و چون تکامل بشر بالاجبار امري تدريجي است، وضع قوانين نيز بايد متناسب با نيازها و امکانات عملي بشر باشد.(6)
مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ…(بقره آیه 106)
نتیجه گیری
دین پژوهان مسلمان مخصوصاً نسل جوان در کنار مطالعات تخصصی و تحقیقی باید به اسناد تاریخی اسلامی نیز بذل توجه داشته باشند و آن بخش از زندگی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ما که به نحوی با مسایل پیچیده، غامض و تفسیربردار دین اسلام عزیز گره خورده است را مورد بازاندیشی قرار داده تا از یک طرف نکاتی که هنوز مورد مداقه قرار نگرفته است را مورد توجه قرار داد و از سوی دیگر به سازمانها و گروههای تروریستی اجازه سوءاستاده از دین اسلام را نداد. ادیان و مذاهب جهان به طور کلی زدودنی نیستند و هر یک به نحوی شامل هدایتگری خداوند هستند. امروزه ما در دنیای کوچکتر از گذشته زندگی میکنیم. کوچکترین اتفاق در کمترین وقت به اکثریت باشندگان روی زمین انتقال پیدا میکند. باوجود آنکه جنگهای منفعت طلبانه میان انسانها هنوز هم ادامه دارد لاکن انسان امروزی و فرداها نیاز به زندگی مسالمتآمیز در کنار هم از هر دین و آئین و کیش با رعایت حقوق انسانی همدیگر دارند؛ منطق خشونت و جنگ دارد جای خود را به منطق گفتگو و دیالوگ در حوزههای فکری، فرهنگی،دینی و غیره میدهد. ازینرو اگر ما در تفسیر و تاویل متون دینی بازنگری نکنیم و همانند پیشینیان به خود حق ندهیم تا بحث نسخ را در آن بخش آیات قرآن که مسلمانان را به جنگ علیه سایر ادیان و فرقهها برمیانگیزد و روحیه تهاجمی دارد، در نظر نگیریم و قرائت ملایمتر ارائه ندهیم سازمانهای استخباراتی جهانی و منطقوی که از دین اسلام به مثابهی ابزار سیاستهای شیطنتآمیز برای رسیدن به اهدافشان استفاده میکنند و دین را از دایره روحانیت، ایمان، انسان دوستی و … بیرون میکشند و میکوشند آنرا به یک ایدیولوژی جنگطلبانه و خشونتبرانگیز تبدیل نمایند؛ همچنان ازین فرصتها استفاده خواهند کرد و چالشهای پیش آمده برای مسلمانان جهان به طور روزافزون افزایش خواهد یافت و درهای خوشبختی برای همیشه در پیشروی ما بسته خواهد ماند. در غیر آن به گفته خواجه بشیراحمد انصاری « وقتی که پیروان دینی نتوانند هنرمندی را با زبان و ابزار هنری خودش پاسخ دهند و در عوض به حذف فیزیکی او دست یازند، دیگر باید فاتحۀ آن دین را خواند و صدای گلوله را ناقوس فروریزی آن تمدن و انتحارِ آن فرهنگ تلقی نمود!. » (7)
پی نوشت:
1: دکتور روشنگر، بازشناسی قرآن، نشر نیما، چاپ ششم، ایالات متحده امریکا، 1378
2: قرآن کریم، ترجمه فارسی: قمشه ای
3- John Hick,”The Philosophy of World Religius”,Scattish Journal of Theology 37, 229
4-سروش، عبدالکریم، صراط های مستقیم، تهران مؤسسه فرهنگی صراط، 1378
5- بلخی، جلال الدین محمد ، معنوی مثنوی
6-تاریخچه مباحث ناسخ و منسوخ دایرة المعارف اسلام پدیا(تاریخ بازبینی: 26/8/92)
7- (تمدنی در آستانهی انتحار) صفحه رخنامه خواجه بشیر احمد انصاری. https://www.facebook.com/bashir.ansari.940?ref=ts&;fref=ts