اشاره: عباس قیداری، کارشناس مسایل بین المللی بخصوص پژوهشگر امنیت بین الملل و تروریزم جهادی است که کارشناسی ارشد در رشته اندیشه سیاسی دارد.

آقای قیداری، دارای بیش از بیست عنوان مقاله علمی در رابطه با اطلاعات و امنیت است و اکنون نیز روی کتاب مرجع جامعه اطلاعاتی امریکا و بانک اطلاعاتی گروه های تروریستی فعال در جهان کار می کند. او، هم اکنون نیز کارشناس مسائل امنیتی در مرکز پژوهشی دیپلماسی عمومی دانشگاه تهران است.
حسین امینی مهرجو، خبرنگار بخش بین الملل خبرگزاری بخدی گفتگویی با او درباره ریشه های شکل گیری گروه های افراطی و نیز نقش کشورهای غربی در تشکیل و تمویل این گروه ها و سناریوهای بعدی فعالیت این گروه ها در منطقه و بخصوص افغانستان، پرداخته است.
تشکر از شما جناب قیداری که حاضر شدید وقت تان را به خبرگزاری بخدی بدهید. در ابتدا اگر مکثی کوتاه درسباره ریشه های شکل گیری جریان های افراطی در سطح جهان اسلام داشته باشید ممنون می شوم.
تشکر از شما؛ افراط گرایی و خشونت سیاسی در اسلام، به قرون اولیه شکلگیری این آئین باز میگردد. متفکرین سیاسی اسلامی پس از آن که خلافت عباسی توانست بر بخشهای عمدهای از جهان دست یابد، نیاز به تئوریپردازی و ساخت اندیشه سیاسی کارآمد به منظور تثبیت حاکمیت سیاسی بر جامعه چندپاره اسلامی داشت. از این روی، متفکرینی مانند امام محمد غزالی پرچم مخالفت با عقلانیت و فلسفه را برداشته و تخم جزمگرایی را سپهر اندیشه سیاسی اسلام کاشتند. پس از غزالی، علما و فقهایی همانند ابن تیمیه، محمد ابن عبدالوهاب، حسن البناء، مولانا ابو العلا مودودی، سید قطب، محمد عبدالسلام فرج، عبدالله یوسف عزام و ایمن الظواهری به تبیین، تشریح و توسعه نظریه «اسلام سلفی و بازگشت به عصر طلایی خلافت اسلامی» پرداختند. به خاطر داشته باشید که در نتیجه افول نهضت علمی در جهان اسلام و عقبماندگی ناشی از استعمار قدرتهای اروپایی بر این کشورها، روند توسعه انسانی و فرهنگی عقبگرد کرده و امروزه به صورت خلائی بزرگ میان جهان توسعه یافته و توسعه نیافته درآمده است. روزگاری جنبشهای سیاسی در جهان اسلام مربوط به کسب استقلال سیاسی و استعمار زدایی میشد. اما رفته رفته مسلمین به این نکته پی بردند که عقب ماندگی آنها تنها معلول عامل استعمار نبوده و باید به بازشناسی و سپس بازسازی هویت سنتی خود بپردازند. در این نقطه، اتحاد تاریکی میان علمای جزم اندیش و حکومتهای مرتجع پدید آمد. نتیجه چنین پیمانی، به غرش و شورش مخاطبان منبر مفتیان و تنفر روزافزون از تمدن پیشرفته غرب انجامید. اما آنچه که ما امروزه شاهد آنیم، جریان اسلام سلفی علیه تمدن غرب نیست. بلکه این جریانات به صورت جبههای مخرب علیه هرآنچه مؤید توسعه و رشد شاخصههای انسان امروزی است درآمده است. به گونهای که ما شاهد بازگشت رزمجامهها و شمشیرهای کج عربی بر دستان صدها هزار تروریست جهادی هستیم که علیه تمام مدنیت، خواه در غرب و خواه در کشورهای خودشان هستیم.
اگر مشخصا به منطقه و بخصوص افغانستان، پاکستان و عراق و سوریه بپردازیم، چه عواملی باعث شده تا گروه های افراطی در این جفرافیا پایگاه اجتماعی وسیعتری داشته باشند و بتواند به شکل سازماندهی شده فعالیت کنند؟
هر کدام از این کشورها، مورد مطالعاتی ویژهای بوده و علل متفاوتی زمینه رشد تروریسم جهادی را در آنها پدید آورده است. به عنوان مثال، در افغانستان فقر و عقبماندگی اقتصادی و انسانی که نتیجه دهها سال شورش و جنگ داخلی است، بستر بسیار مناسبی را برای توسعه تروریسم پدید آورده است. زیرا بزرگترین خلاء افغانستان طی پنج دهه گذشته، عنصر امنیت است. تمامی گروههای تجدیده نظر طلب و مرتجع در بستر ناامنی زمینه فعالیت پیدا میکنند. اما این تنها عامل نبوده و موقعیت ژئواستراتژیک افغانستان سبب شده است تا مناقع قدرتهای بزرگ منطقهای و ابرقدرتها در ناامنی این کشور تعریف شود. به باور من، افغانستان یکپارچه، توسعه یافته، امن و مقتدر در تضاد با عمق استراتژیک کشورهایی مانند چین، ایالات متحده، پاکستان و حتی ایران است.
پاکستان اما به دلیل نقص امنیت استراتژیک (مسئله کشمیر) و کیفیت فرایند دولت-ملت سازی از ابتدای تشکیل خود، بهشتی برای عرض اندام افراطیون بوده است. این کشور برای حفظ اولویت نخست امنیت ملی خود یعنی، تثبیت استقلال سیاسی، نیازمند نوعی اغتشاش امنیتی و وابستگی به کشورهای دیگر است. این همان نکتهای است که پاکستان را دربرابر درخواست کشورهای مرتجعی مانند امارات، قطر، سعودی و ابرقدرتی مانند امریکا آسیبپذیر کرده است. و ما امروزه شاهد آنیم که امنیت تروریستهای جهادی در وزیرستان و کویته و لاهور بسیار بیشتر از هرات، قندهار و بامیان است.
افغانستان از جمله کشورهایی است که میدان اصلی بازی گروه های تروریستی چون طالبان، القاعده و شبکه حقانی است، به نظر شما، این گروه ها چه اهدافی را در افغانستان دنبال می کنند؟
طبیعی است، برپایی حکومت شریعت!. اما پرسش اصلی اینجاست که چرا افغانستان؟! عرض کردم، افغانستان به سبب عقبماندگی شدید در پارامترهایی مانند اقتصاد، سیاست، امنیت و فرهنگ از موقعیتی استثنایی برای مقبولیت گفتمان «عمل به سیره سلف صالح» برخوردار است. دستمزد پرداختی طالبان و القاعده به جنگجویان افغان که از دلارهای نفتی سعودی وقطر تامین میشود، بیشتر از آن چیزی است که دولت افغانستان و آیساف میپردازند. همچنین وقتی شما با ملتی مواجه باشید که کمترین نرخ باسوادی را داشته و جامعه مدنی و توسعه فرهنگی در آن دهها سال متوقف شده باشد؛ و تنها تریبون آموزشی آنها منابر علمای تندرو اسلامی باشد، تروریسم و «تمدن هراسی» در آن توسعه مییابد. من فکر میکنم اتاق فکر القاعده، طالبان و شبکه حقانی به درستی این نکته را دریافتهاند که اراده جمعی کشورهای منطقه، بر ناامنی دائمی در افغانستان قرار دارد. از این روی، واکنش آنها بر نشستها و سخنرانیهای پرشور رهبران جهانی برای امنیت در افغانستان، پوزخند و ادامه فعالیت است.! البته من بر تئوری توطئه تلاش کشورهای غربی برای توسعه ترور در افغانستان باور ندارم؛ اما انتخاب راهبرد نادرست و فهم اشتباه از واقعیتهای جامعه سنتی افغانستان سبب شده است تا سرمایهگذاری جامعه جهانی در مسیری نادرست هزینه شده و دور باطل کشتار تروریستها ادامه حیات یابد.
نقش ایالات متحده امریکا در این بازی را شما چگونه تحلیل و ارزیابی می کنید و به نظر شما امریکا چه منفعت هایی را به دست آورده و در عین حال، چه ضرباتی را از این گروه ها خورده است؟
من اقدام ایالات متحده آمریکا در حمله به افغانستان و ساقط کردن حکومت طالبان را تحسین میکنم. اما بر این باور نیستم که آمریکا به دلیل دلسوزی دست به حضور نظامی در افغانستان زده باشد. پس از یازده سپتامبر قرار گیری یک سلسله عوامل ومنافع راهبردی کنار هم سبب شد تا آمریکا احساس کند باید در افغانستان یعنی منطقه حائل میان چین، روسیه و ایران پایگاه نظامی دایر کند. مطمئن باشید ادامه حیات حکومت طالبان برای مردم افغانستان، به مراتب تاریکتر و وحشتناکتر از شرایطی میبود که امروزه شما در آن قرار دارید. اما سیاستگذاران راهبردی آمریکا یک نکته را در سند استراتژی امنیت ملی پس از یازده سپتامبر و اولویتهای سیاست خارجی خود به اشتباه گنجاندند. و آن، تعهد واشنگتن بر توسعه و حمایت از دموکراسی در جهان است. آمریکا در افغانستان، عراق، گرجستان، اوکراین گمان میکرد با ایجاد شاخصههای دموکراسی میتواند جامعهای توسعه یافته با معیارهای غربی تولید کند. اما،این سیاست شکست خورد و نشان داد راه حل، تنها دموکراسی نیست. من باور دارم که راه حل اصلی نه در دموکراسی بلکه در لیبرالیسم نهفته است. این لیبرالیسم است که میتواند آلترناتیوی صحیح و پایدار دربرابر گفتمانها و ایدئولوژیهای مخرب دینی و ملی باشد. خوشبختانه طی سه سال اخیر، ایالات متحده به این اشتباه خود پی برده و درکشورهایی مانند مصر و تونس، لیبرالیسم را بر دموکراسی به منظور تامین هدف مقدس و نهایی «توسعه مدنیت» ترجیح داد.
نقش انرژی نهفته در منطقه در کنار رشد کشت مواد مخدر را در تمویل گروه های تروریستی در منطقه و بخصوص افغانستان چگونه ارزیابی می کنید؟
روزگاری مستشاران آمریکایی و بریتانیایی به کشورهای خلیج فارس این نوید را میدادند که دلارهای نفتی در آینده شکاف پیشرفت میان ما و غرب را پر خواهد کرد. اما متاسفانه امروزه با توجه به سابقه دیرینه برداشت ذخایر فسیلی در خاورمیانه، بیلیونها دلار درآمد نفتی صرف خرید اسلحه، حمایت از جزم اندیشی و تروریسم جهادی در کنار اختناق و سرکوب سیاسی جامعه مدنی مسلمین میشود. برخی درگیر این تئوری توطئه هستند که غرب افسار حکام نفتی منطقه را در دست داشته و این ثروت ها را به سمت «خشونت افزایی و جنگ فرقهای» هدایت میکند. من چنین فکر نمیکنم. نخبگان سیاسی و حکام جهان اسلام امروزه بسیار جلوتر از نقشه ابرقدرتها برای توسعه نیافتگی ملتها حرکت کرده و هر از گاهی صدای آنها را هم در میآورند. متاسفانه حافظه تاریخی ما مسلمانان آسیایی چنین بر ما حکم میکند که ریشه همه مشکلات ما، کشورهای غربی هستند در حالی که نقش نخبگان سیاسی فاسد و جزماندیش چندین برابر سیاست خارجی غرب به ما آسیب رسانده است. روشنتر به شما بگویم؛ در مورد کشت خشخاش، کشورهای همسایه شما، منافعی بسیار بیشتر از کارتلهای بینالمللی مواد مخدر دارند. شناخت چنین شرایطی باید به شما چنین نگاهی ارائه کند که ریشه حل مشکلات موجود را تنها تکیه بر نیروی انسانی و ساختار داخلی خود بدانید.
با توجه به قدرت گیری این گروه ها در منطقه پیش بینی شما از آینده فعالیت این گروه ها چیست؟ آیا این گروه ها رو به افول هستند یا در حال رشد و تقویت؟
متاسفانه، تروریسم جهادی به خصوص طی شش سال گذشته روندی صعودی را پیموده است. به دلایل بسیار زیادی که تشریح آن از حوصله این بحث خارج است، منازعه و بجران امنیتی میان اسلام افراطی و واحدهای ملی و ملتها، در آینده بسیار بیشتر تعمیق یافته و آینده صلح و ثبات بینالمللی را به مخاطره خواهد انداخت. در دورنمایی میان مدت، کشیده شدن آتش جنگ افروزی تروریستها در خاک کشورهای آمریکایی و اروپایی نیز قابل تصور است.
اگر قرار باشد که امریکا در تقابل با کشورهایی چون ایران، روسیه و چین بخواهد گروه های افراطی در منطقه را تقویت کند در آینده این گروه ها چه تهدیداتی را می توانند مشخصا برای امریکایی ها ایجاد کنند؟
چنین استراتژی، حدود سه دهه پیش تا اوایل قرن بیست و یکم از سوی آمریکا دنبال میشد. اما از کنترل خارج شدن مدیریت تروریسم جهادی، به سرعت زنگ خطر را برای واشنگتن به صدا درآورد و امروزه نه به صورت قطعی، اما به میزان بسیار زیادی این کشور در مبارزه با تروریسم مصمم شده است. به گونهای که سیاستمداران ارشد دموکرات و جمهوری خواه ضمن تفاوت دیدگاه عملیاتی، به احتیاط در رابطه به سیاست فریب شبکههای تروریستی تصمیم میگیرند.
مشخصا شما به عنوان یک تحلیل گر مسایل مربوط به تروریسم بینالملل، نقش، فعالیت و جایگاه ایران در قبال گروه های افراطی را چگونه ارزیابی می کنید؟
ایران در کنار دیگر کشورهای منطقه و آمریکا از توسعه تروریسم جهادی صدمات بسیاری دیده است. بسیاری از شهروندان مناطق مرزی ما طی سالهای گذشته به وسیله این پدیده متحمل آسیب شدهاند. سیاست امنیت ملی ما نیز بر مبنای مقابله با الگوی اسلام سنی سلفی قرار دارد. با این وجود به دلیل وجود مشکلات سیاسی میان ایران و قدرتهای جهانی و کشورهای تاثیرگذار منطقه، ما نیز در برخی موارد علیه تروریسم گزینشی وپراگماتیک عمل کردهایم. متاسفانه تمامی کشورهای درگیر در جنگ علیه ترور منفعت گرایی را مبنای تصمیمات خود قرار میدهند و لذا تداوم این پدیده جدید اما کهنه را رقم زدهاند. نه تنها آمریکا، بلکه ایران، پاکستان، چین و دیگر کشورها ذینفع، اگر مصمم به نابودی تروریسم جهادی هستند، باید ملاحظات سیاسی و نگاه گزینشی را کنار نهاده و خیلی روشن در هر نقطهای که درگیر آتش ترور است قاطعانه اقدام نمایند. جمهوری اسلامی ایران، هم اکنون در صحنه عملیاتی سوریه، یمن، عراق و لبنان از تاثیرگذاری بسیار بالایی برخوردار است. با این وجود، فارغ از نگاه سیاسی میتواند مؤثرتر و عملیاتیتر به کمک جامعه جهانی برای خشکاندن ریشه تروریسم کمک کند.
سناریویی که شما از فعالیت گروه های افراطی در منطقه ترسیم می کنید چگونه است و افغانستان در کجای این سناریو قرار دارد؟
امروزه گروههای تروریستی به صورت چند قطب اصلی و مجزا درآمدهاند. هر کدام از آنها شبکه، ساختار، هدف و امکانات مخصوص به خود را دارند. اگرچه ارتباطات عملیاتی نیز میان آنها وجود دارد. به عنوان مثال القاعده شبه جزیره عربستان و یمن کمک شایان توجهی در ساخت بمبهای مهیب به هسته مرکزی القاعده در پاکستان، شبکه حقانی در کویته و دولت اسلامی در موصل میکند. با این وجود هدف همه آنها یکسان است؛ برپایی خلافت اسلامی در سراسر قلمرو جهان اسلام. افغانستان به دلیل اینکه نخستین پایگاه این گروهها بوده و بستر مناسبی برای تربیت و آموزش تروریستها از سراسر جهان را داراست؛ همچنان نقطه کانونی توجه تروریستها محسوب میشود. البته به مرور شکاف میان دولت اسلامی و القاعده و طالبان شدت گرفته و حتی ممکن است نسل جدیدی از درگیری درون سازمانی میان تروریستها رقم بخورد. ابوقتاده از تئوریسینهای القاعده دو روز پیش، ابوبکر بغدادی را گمراه و یاران او را سگهای پست خطاب کرد. اگرچه، برعکس طالبان و شبکه حقانی، اتاق فکر داعش بسیار عملیاتی تر، به روزتر و واقعبینتر مسائل را تحلیل کرده و ممکن است بتوانند به نوعی «همراستائی استراتژیک» میان دیگر «گروههای برادر» ایجاد کنند. در نهایت فکر میکنم شبکه تروریسم جهادی جهانی در مرحله گذار بوده و طی سالهای آینده پوست انداخته و لایه جدیدی از ترور در سطح جهانی را رقم خواهد زد.
به عنوان پرسش آخر، بایدها و نبایدهای کشورهای منطقه بخصوص افغانستان در قبال گروه های تروریستی چه مواردی می تواند باشد؟
همانطور که عرض کردم، آنچه موجب شده است اقدامات کشورهای درگیر جنگ با ترور، ابتر و بی حاصل ماند؛ عدم وجود عزم جدی، نگاه گزینشی و اولویت ملاحظات سیاسی بر امنیتی است. هرکدام از کشورها از آمریکا و بریتانیا گرفته تا عربستان سعودی، پاکستان، ایران و قطر نگاه مخصوصی به پدیده تروریسم جهادی دارند. کشورهایی مانند عراق، سوریه، افغانستان، لیبی و پاکستان امروزه تاوان سیاستهای امنیتی و اقتصادی کشورهای منطقه و فرامنطقهای را میپردازند. آن چه مسلم است همه کشورها از آمریکا و ایران گرفته تا عربستان و فرانسه، تنها به دنبال تامین حداکثری منابع ملی خود هستند. حضور مستقیم ایالات متحده، بریتانیا، فرانسه، عربستان، ایران در کشورهایی مانند افغانستان، عراق، یمن یا سوریه به عقیده من، بیش از آن که جنبه مثبت داشته باشد، به تداوم شکاف فرقهای و قومی دامن زده است. اینجاست که نخبگان مستقل کشورهای تحت اشغال و تحت نفوذ باید دست به کار شده و بدون تاثیرپذیری از سیاست کشورهای خارجی، به سمت تامین منافع ملی خود گام بردارند. نخبگان شما در تمامی عرصهها و در هر زمانی تنها زمانی حافظ منافع ملی کشورتان خواهند بود، که نه از واشنگتن تاثیر گرفته باشند، نه از اسلام آباد و نه از تهران. متاسفانه سیاست قدرتهای منطقهای و بزرگ به گونهای عمل کرده است که در همه کشورهای درگیر ترور، سیاستمداران وابسته بر ارکان قدرت تکیه زدهاند.
تشکر از شما جناب قیداری