پنجاه و نه سال پیش درحومه شهر قندهار در خانه حاجی عبد الطیف فرزندی دیده به جهان گشود که نامش را محمد شفیق گذاشتند .شفیق خان بعداز سپری نمودن دوران طفولیت وارد مکتب ابتدایی در شهر قندهار شد و دوره تحصیلات عالی خویش را در دارالمعلمین همین شهر به پایه اتمام رساند .
با روی کار آمدن مهره های کمونیستی در کشور محمد شفیق به صفوف جهاد پیوست و بعداز پیروزی جهاد والی این شهر شد و با اضمحلال جریان های جهادی در کشور و با به اقتدار رسیدن طالبان شفیق خان از سکوی ولایت به پایین کشیده شد و به کویته مهاجرت کرد ودر تقابل امریکا با طالبان به یکی از پتانسیل های قوی تسخیر شهر قندهار از چنگ طالبان مبدل شد و در سایه همین شمشیر زدن در رکاب امریکایی هابرای بار دیگر، والی گماشته شده در قندهار شد.
او، سپس به عنوان مشاور حامدکرزی به حلقه ارگ پیوست و بالاخره با دست یازیدن به مقام ولایت ننگرهار تبدیل به بلدوزر شد که اکنون این شخص جزء فیگورهایی است که در چند روز آینده با نشان بلدوزر و شعار صلح، امنیت، اقتصاد و محوفساد با معاونیت حسین بلخابی وهاشم زارع در ماراتون انتخابات شرکت کرده و به مصاف رقبای جدی خویش خواهد رفت .
در این جستار می کوشیم کاستی ها و کمی های که تیکت گل آغا شیرزوی با خود یدک می کشد را کمی بررسی کنیم تا دین ایمانی و رسانه ای را که در پیوند با پروسه دموکراتیک انتخابات به عنوان یک شهروند که به آینده خود و مردمش حساس است و دارد را ادا کرده باشیم .
در قدم نخست باید پذیرفت که مثلث انتخاباتی گل آغا شیرزی شکل هندسی درهم شکسته ای را می ماند که به شدت نوک و اضلاع آن کج و معوج است .زیرا در نوک این هرم، شخصی قرار دارد که تعلیمات عالی ومسلکی در امور اداره و مدیریت قدرت را ندارد. معلمی است که کتاب و مدرسه اش را برکوه بالا شدن ترجیح داده است و از این رهگذر جای پا در قدرت باز کرده است.
گذشته از آن بازو های کاریزمای تیمش را چنان عجولانه انتخاب کرده است که حتی قاعده بازی در ساختار قدرت را نا دیده انگاشته است .
دیسکورس مسلط بر قاعده بازی انتخابات چه در دوره های پیش و چه حالا، این است که توزیع قدرت از بالا به پایین بر اساس اقلیت و اکثریت باشد. در راس قدرت مردی با تبار پشتونی و درضلع راست قدرت شخصی با تیره تاجیکی و در ضلع چپ قدرت فردی با ریشه و خون هزارگی باشد ولی در تیکت انتخاباتی بلدوزر، این اصل رعایت نشده است به ویژه نا دیده انگاشتن کتله وسیع مردم هزاره را که در تکت انتخاباتی اش جا نداده است به این معنی است که و ی دهن کجی تو هین آمیزی است به این مردم که با میلیون ها رای خویش می تواند سبب اضمحلال تیکت و آرمان گل آغا شیرزی گردند.
شاید گل آغا دچار توهم زدگی در پیوند با پایگاه مقدس جامعه سادات در میان هزاره ها شده است که در گزینش معاونان خویش سیدی(عرب تبار) را با خود داشته است که هزاره ها به شدت به آنها احترام دارند ولی باید پذیرفت که دیگر بیلانس “پیر و مرید” در میان جامعه هزارگی از هم پاشیده است و این نوع نگرش گل اغا به سراب می انجامد. اگرچه در بحث شخصیت آقای عالمی به سوادو دانش دینی و حقوقی او نباید شک کرد و بدون شک، آقای عالمی از چهره های علمی کشور به حساب می آید اما بحث ما پایگاه مردمی اوست.
انتخابات شانزدهم حمل سال جاری اگر چه در حوزه کاندیدان مزدحم به نظر می رسد ولی اصل ثابت در این پروسه این است که توپ رقابت در دقایق نود در میدان اشرف غنی و زلمی رسول و عبدالله پا به پا می شود و بقیه تکت ها رسالت نیمکت نشینان و سیاهی لشکر را دارند از این رو در جرگه لوی قندهار امید می رفت که بلدوزر نیز جزو کاندیدانی باشد که در اردوی زلمی رسول خیمه زند ولی با شگفتی دیدیم که این کوه دیده مناطق جنوب با غرب دیده تکنوکرات چون زلمی رسول از در تخالف وارد شد و حتی بر خلاف عرف دیپلماسی زبان، زلمی رسول را بد و بیراه گفت.
از این رو معلوم نیست که بلدوزر افغانستان دندان طمع و چشم امید به کی و به کجا دارد شاید در واپسین روزهای منتهی به انتخابات به تیم اصلاحات و همگرایی عبدالله تمکین نماید زیرا عبدالله و شیرزی زاده یک شهر هستند و هردو، متعلق به نسل دوم مجاهدین اند.
این دو، منطق رفتاری هم را هم خوب می فهمند. از آنجائی که زلمی رسول خارج از حلقه درانی های جنوب است و ریشه پوپلزایی ندارد مورد خشم گل آقا شیرزی قرار گرفت و از بهشت حمایت وی بیرون رانده شد.
گل آغا شیرزی از چهره های شطرنجی شده مافیای فساد در ساختار دولت پنداشته می شود و جزو والیانی است که سالانه هشت صد میلیون دالر کمیشن از بابت گمرگ و ترافیک مواد مخدر به دست می آورد چنانچه چندی پیش روزنامه وال استریت ژورنال فعالیت های مافیای وی را مانیتور کرده بود که در کشور آلمان به جرم حمل مبلغ هنگفت پول توقیف شده بود و ضمنا گذاشتن صندوق جمع آوری پول در مسیر تورخم جلال آباد به وی نسبت داده است که ماهانه تا چهار میلون دالر در آمد دارد و نیز در آمد یک میلیون دالری را در هفته از مجری دزدی عواید گمرگ و ترافیک مواد مخدر در در کارنامه دارد .
نمی دانم شخصی که خود در لجن فساد دست و پا می زند چگونه فساد را ریشه کن و محو می سازد؟
اگر سخنان نادر نادری سخنگوی پیشین کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان را در پیوند با گل اغا سبک و سنگین سازیم به این نکته می رسیمÂ که وی، در در حوزه مدیریت نیز سابقه در خشانی ندارد گفته می شود که در زمان ولایت این مرد بر قندهار، دزدی، اختلاس ،قاچاق ، و موج گسترده از تجاوزات جنسی حتی بالای کودکان به اوج خود رسیده بود .
سوال اساسی اینجاست که چنین شخصی که از مدیریت یک ولایت عاجزبوده چگونه در مدیریت کشور موفق ظاهر می شود.
نکته قابل توجه دیگر در تیکت بلدوز، این است که معاون اول گل آغا شیرزوی کسی است که دکترای علوم اسلامی را در سطح حوزه دارد. او باید پاسخ دهد که روی کدام مبنای فقهی و دینی وعده همکاری با وی را داده است.
سید حسین عالمی بلخیجزو کسانی است که داعیه دار ارزشهای دینی و عقیدتی در کشور خودش را جا می زند این تحصیل کرده حوزه نمی دانم در جواب آیه شریفه که ” یوم ندعو کل الناس بامامهم” را چگونه جواب خواهد داد؟ زیرا در نصوص دینی و قرآنی داریم روز قیامت خداوند مردم را با امام شان فرا می خواند.
آیا این سید و حجت الاسلام در کنار پیامبر بودن را در کنار گل آغا شیرزی ترحیج نداده است؟ مسلما که داده است زیرا یاری رساندن ظالم به مثابه شرکت در ظلم ظالم است”کونو للظالم خصما وللمظلوم عونا “
رویهمرفته کارنامه تیم به گفته رسانه های خارجی، مافیایی گل آغا شیرزی در خشان است ولی این سیاهه توان بسط بیشتر آن را ندارد.
با در نظر داشت سطور فوق در می یابیم که این تکت در قدم نخست باخته است و از گود بیرون مانده است زیرا شعور سیاسی مردم افغانستان آنقدر پختگی را تجربه دارد که فریب شعار پوپولیستی “پس شو که بلدوزر آمد” را نخورند و خادم را از خائن تشخیص دهند.
مسوولیت این نوشته به نویسنده آن باز می گردد و خبرگزاری بخدی در قبال آن مسوولیتی ندارد.