جنبش دانشجویی، از جریان های سیاسی در قرن معاصر است که توانسته است باعث تغییرات گسترده در کشورهای مختلف به خصوص کشورهایی که آماده پذیریش تغییرات رادیکال در سطح جامعه بوده اند، شده است.
این جنبش براساس برخی مطالعات نشات گرفته از خواست و اراده دانشجویان، برای نمایش یک رفتار سیاسی- مدنی و گاها رادیکال توام با خشونت، است که به نحوی انعکاس دهنده برداشت و توان فراگيري دانش نسبت به فضای زندگی شان، به شمار می رود.
رفتارسیاسی دانشجویی، یک کنش جمعی برخواسته از نحوه درک و برداشت دانشجو از مواد درسی و تطبیق آن با واقعیت ها و رفتارها در جامعه است و گاها تناقض میان دانسته ها و واقعیت های موجود در مقاطعی، باعث شده که حرکت های تندروانه ای نیز شکل بگیرد.
به همین دلیل دانشگاه و نهادهای دانشجويي به دليل ساخت انتقادي و پرسشگر، نه تنها برای یادگیری آماده است که به دلیل برخورد متنی و نوشتاری با بسیاری از تحولات تاریخی، نقش های دیگری را نیز بر عهده بگیرند.
با این مقدمه می توان دریافت نسبتا روشنی از دانشگاه، دانشجو و جنبش دانشجویی، داشت و گفت که سیاست و قدرت در دنیای امروز، وامدار دانشگاه و تشکلات دانشجویی است.
بنابر این،حركت جمعي دانشجويان در مسیر تحولات سياسي ـ اجتماعي را می توان ساده ترین تعریف از “جنبش دانشجويي” خواند.اما این جنبش در افغانستان، تاکنون چندان هویت روشنی نداشته و در تقسیم بندی های قدرت جایی نداشته است.
به گفته برخی از روشنفکران افغانی، از جمله سید عسکر موسوی، جنبش دانشجویی در افغانستان با تاسیس لیسه حبیبیه در افغانستان شکل گرفته و در دهه 1340 توانسته است که درخشش هایی را نیز داشته باشد اما این جنبش در سال های اخیر، حرکت بطی و آرامی داشته و در برخی مواقع حتی جریان نداشته است.
ده سال گذشته، فرصت های مناسبی برای تمرین نهاده سازی در افغانستان و جولان دادن در عرصه های مختلف مدنی برای شهروندان افغانستان به خصوص قشر نخبه و قلم به دست به شمار می رفته است که متاسفانه به دلیل حجم مشکلات افغانستان، چنین چالش هایی، از دید همه گان پنهان ماند اما، اعتراض دانشجویان به وجود تبعیض و بی عدالتی در دانشگاه کابل، خود سر آغاز تاریخی در جنبش های دانشجویی افغانستان به شمار می رود که اگر از سوی سیاست مداران، رهبران و افراد مترصد فرصت، ربوده نشود و از سوی افراد سودجو، معامله نشود می تواند تاثیرات مثبت و عمیق خود را در تحولات کشور از جمله وضعیت دانشگاههای کشور داشته باشد.
اعتصاب غذایی نزدیک به 82 دانشجو در کابل، نشان داد که جنبش دانشجویی کشور، شکل و شمایل جدیدی را به خود گرفته و از چنبره حرکت های خشونت آمیز، به سمت مبارزات انسانی و مدنی، گام برداشته است. نفس این حرکت به هر انگیزه ای که باشد و از سوی هرکسی که باشد می تواند امیدواری های زیادی را در کشور خلق کند و بگوید که برای رسیدن به خواسته های انسانی نیازی به خشونت و خراب کردن نیست.
البته در این حرکت، نکات قابل تاملی هم به نظر می رسید که امیدواری ها نسبت به برطرف شدن شان وجود دارد. اولین نکته قابل تامل، نسبت دادن این اعتراض به یک قوم و رهبران سیاسی شان بود که به نظر من، راحت ترین و بهترین سلاح برای سرکوب و قربانی کردن این حرکات، همان تهمت های قومی و نژادی است که در سالهای گذشته به خوبی توانسته در افغانستان جواب دهد.
بحث دیگر در مورد این حرکت، این است که چنین حرکتی باید به شکل نهادینه دنبال شود. دانشجویان دانشگاه کابل اگرچه در قدم اول به خواسته های شان مبنی بر برکناری افراد مشخص شده، دست یافتند اما هدف اصلی باید اصلاح ساختارها و سیستمی باشد که چنین افراد و اشخاصی را تربیت می کند. بدون شک در این مسیر باید تمامی دانشجویان از اقوام مختلف و گروه های مذهبی و قومی موجود در دانشگاه کابل و دیگر دانشگاه های کشور، سهم بگیرند و به شکل منظم جلسات شان را تشکیل و زبان گویایی برای بیان افکار و ایده های شان داشته باشد.
به نظر من سایت های قومی، نوشته های احساسی و تحلیل های یک جانبه نه تنها به این جنبش ضربه می زند که می تواند آن را در نطفه خفه ساخته و ماهیت آن را خالی کند. انتظار می رود که دانشجویان کشور، این مهم را به خوبی درک کرده و راه حلی مناسب برای ان پیداکنند.
نکته قابل توجه دیگر، میدان دادن به دیدگاه های مختلف و سلیقه های گوناگون است. به نظر من با به خیابان آمدن مخالفان اعتصاب غذایی نه تنها برای جنبش دانشجویی خطرناک است که می تواند پیروزی و پویایی این حرکت را تضمین کند. بدون شک جریانی که نتواند مخالفان خود را داشته باشد، هرگز به رشد و تاثیر گزاری لازم نخواهد رسید.
در آخرین تحلیل می توان گفت که رویداد شش جوزا که در آن شماری از دانشجویان توانستند از طریق یک مبارزه مدنی به خواست شان برسند، در تاریخ هشتادسالگی دانشگاه کابل، نقطه عطفی به شمار می رود و باید تقویت گردد.