دکتور فرامرز تمنا، استاد دانشگاه و تحلیلگر مسایل سیاسی است که سالها در وزارت امور خارجه کشور، فعالیت می کند. آقای تمنا اکنون در مرکز مطالعات استراتژیک این وزارت به عنوان رییس کار می کند و پیش از این نیز، به عنوان معاون سخنگوی این وزارت، ایفای وظیفه می کرد.
دکتور تمنا کارشناس در مسایل سیاست خارجی و توسعه است و از ایشان ده ها مقاله و کتاب در زمینه های مختلف به چاپ رسیده است. ایشان به تازگی یک دانشگاه به نام موسسه تحصیلات عالی تخصصی «دیپلماسی و مطالعات بین الملللی» نیز در کابل تأسیس کرده است.
مینا رضایی گفت و گویی با دکتور تمنا و در باره سیاست خارجی افغانستان در ده سال گذشته انجام داده و در نخست از او، در باره جایگاه سیاست خارجی در روابط بین المللی امروز پرسیده است.
تشکر از شما و از خبرگزاری بخدی. جهت گیری هایی که یک کشور در محیط بین الملل برای تعامل با عرصه فرا ملی خود دارد در مقوله سیاست خارجی می گنجد. یعنی آن جا که پای کشور ها به دنبال کسب منافع ملی در فرا تر از مرزهایشان می رود، جایی است که عرصه سیاست خارجی گشوده می شود. بحث منافع ملی، امنیت ملی و آنچه که منافع فرا مرزی کشورها را تعریف می کند همه جزء مولفه هایی است که در سیاست خارجی هر کشوری جایگاه منحصر به فردی را به خود اختصاص می دهد.

روابط بین الملل امروز، بسیار متفاوت است از روابط بین المللی که در قرن های هفده، هجده، نوزده و بیست وجود داشت. جهان امروز، بعضی مولفه هایی دارد. این مولفه ها، برآیند چند مسئله اساسی در روابط بین الملل است. اول گسترش روند جهانی شدن؛ به تبع پایان جنگ سرد بعد از دهه نود. دوم، روند وابستگی متقابل و روبه تزاید کشورها در نظام بین الملل، سوم؛ جنبه غیر سخت افزاری پیدا کردن مفاهیمی مثل امنیت، حکومت، قدرت و برجسته شدن مسائل نرم افزاری مثل دانش، هویت، هنجارها و آن چه که ابعاد اجتماعی روابط بین الملل است. آگاهی عامه که در جهان افزایش پیدا کرده است و دانش همگانی که اضافه شده. برآمدن هویت های تازه در نظام بین الملل و گسترده شدن دانش و اطلاعات. همچنین چینش های قدرت در روابط بین الملل تغییر کرده و نظام بین الملل از حالت دو قطبی وارد نظم هژمونیک و سپس وارد نظام چند قطبی سلسله مراتبی شده است. این ها مولفه های مرتبط با روابط بین الملل را دگرگون ساخته و طبیعی است که سیاست خارجی نیز در چنین جهانی با دگرگونی های همراه خواهد بود.
بنا بر این، سیاست خارجی، دیگر صرفا به دنبال مسائل سخت افزاری یا به دنبال تامین روابط عادی میان کشورها در روابط بین الملل نیست. مسایل و موارد مختلفی مانند مسائل اقتصادی، توسعه، مسائل امنیتی، علمی، دانش و آن چه که مربوط به فرهنگ و یکسان سازی های فرهنگی در جهان یا آن چه که به مسائل ارزشی مشترک در جهان مربوط میشود نیز با سیاست خارجی گره خورده و مورد توجه کشورها قرار گرفته است.
از سوی دیگر، باید توجه داشت که میزان مانوری که هر کشور در سیاست خارجی خود می دهد، بستگی زیادی به میزان قدرت آن کشور دارد. کشورهای به لحاظ اقتصادی و نظامی بزرگتر، معمولا دامنه منافع آنها نیز گسترده تر است و به تبع آن دامنۀ سیاست خارجی شان هم گسترده تر.
پس بنا براین، در چنین جهانی، حال و آیندۀ کشورها بستگی قابل توجهی به نگرش های سیاست خارجی شان دارد. به نظر می رسد که دوران انزوای کشورها به سر رسیده و کشورها روابط تنگاتنگی با هم دارند، ملل دنیا هم به شدت به تعاملات فراملی خود اهمیت می دهند، لذا روابط بین الملل امروز، سیاست خارجی متناسب به خود را می طلبد. سیاست خارجی که یک بعد آن را اقتصاد محوری و توسعه گرایی و بعد دیگر آن را تعاملات فزایندۀ سیاسی- اجتماعی قوام می بخشد.
متغیر متداخل دیگری نیز در میان است. در نظام های سیاسی پیشین جهانی، دولت ها، تنها بازیگران انحصاری سیاست خارجی بودند، اما امروز، بازیگران دولتی حرف اول را می زنند اما نهادهای غیر دولتی، نهادهای اقتصادی، جامعه مدنی، جدای از پیکره دولت، به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم در سیاستگذاری های خارجی نقش دارند. تا جایی که امروزه مثلا مفهومی چون «سیاست خارجی القاعده» به میان آمده است. همه این مسایلی که گفته شد مصادیق و دال هایی برای تغییر مفهوم سیاست خارجی در عصر حاضر است.
از دید شما، عوامل موثر بر تغییرات در سیاست خارجی افغانستان، کدامند؟
دوره های مختلف در سیاست خارجی افغانستان وجود داشته است.شکل گیری اولین سیاست خارجی افغانستان توسط آقای طرزی بوده که در نیمۀ اول قرن بیستم، سیاست خارجی مدرن افغانستان را بینان گذاشت. اما اگر به دورۀ اخیر برگردیم، در سه دهۀ گذشته عوامل متعددی از جمله اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهیر شوروی سابق سیاست خارجی افغانستان را عمیقا متحول ساخت. چرا که در این دوره، به دلیل نفوذ فراوان روسها در سیاست خارجی افغانستان، دولتهای کمونیستی وقت، استقلال عمل لازم را در سیاست خارجی خود نداشتند.
دو مسئله در زمان کمونیست ها سیاست خارجی افغانستان را متاثر می ساخت؛ اول حضور شوروی به عنوان ابرقدرت شرق در افغانستان بود، و دوم ایدیولوژی کمونیزم و نقش آن در تکوین نظام سیاسی افغانستان. حضور قدرتمندانۀ روسها، آنهم در یک نظام دو قطبی، دوستان و دشمنان ما را تعیین می کرد و ایدئولوژی هم جهت گیری اساسی سیاست خارجی ما در محیط بین الملل بود. با روی کار آمدن حکومت مجاهدین در دو، سه سال اول و سپس پیدایش طالبان، سیاست خارجی افغانستان آسیب جدی دید. جنگ های تنظیمی و گروهی باعث شد که ما نتوانیم یک سیاست خارجی منسجم و تعریف شده داشته باشیم. به دلیل آنکه در آن دوره، هر گروه و نهادی، با تمایل به جهت یک بازیگر بیرونی، سیاست خاصی را دنبال می کرد. به نظر من، در دوران مجاهدین، اگرچه دولت و ساختارهای سیاسی قوام یاقته بود، اما سیاست خارجی افغانستان به دوران تکامل خود نرسید. ما در این دوره جزایر سیاست خارجی را در کشور شاهد بودیم.
با روی کار آمدن طالبان، سرنوشت سیاست خارجی افغانستان یک بار دیگر با ایدئولوژی گره خورد. در آن زمان این رژیم تنها با سه کشور (عربستان سعودی، پاکستان و امارات متحده عربی) روابط رسمی سیاسی داشت. در این دوره کشور همزمان دو سیاست خارجی را تجربه می کرد: سیاست خارجی دولتی/جهادی از یکسو و سیاست خارجی با قرائت طالبانی از سوی دیگر. اما بحث سیاست خارجی افغانستان به عنوان یک مقولۀ جدی و قابل تأمل، از سال 2001 که ایالات متحده امریکا به افغانستان آمد و یک دولت جدید تشکیل شد، به شکل جدی مطرح گردید.
به نظر من، این مرحله ناشی از چند مولفه بود. حضور ایالات متحده امریکا، ناتو و کشورهای قدرتمند جهان برای تامین صلح، ثبات و امنیت کشور، تشکیل دولت جدید و رسالت آن برای احیای چهره جدید افغانستان در نظام بین الملل، سرازیر شدن کمک های اقتصادی به افغانستان، وارد شدن افغانستان در بازی های کلان بین المللی، بازگشت تعداد زیادی از نخبگان افغان از کشور های دیگر، و تمایل برای داشتن روابط با کشورهای دیگر جهان از مؤلفه هایی بود که باعث شد پس از سپتامبر 2001، سیاست خارجی افغانستان تغییر کند. چون هر یک از این مسایل، ایجابات و اقتضاآت خاص خود را بر سیاست خارجی کشور داشت.
پیوند ما به عنوان یکی از پیرامونی ترین کشورهای دنیا با ایالات متحده به عنوان یکی از مرکزی ترین کشورهای جهان، معادلات مرتبط با افغانستان را در سیاست بین الملل دگرگون ساخت. پس از آن بود که ما وارد بازی های بزرگ منطقه ای و جهانی شدیم و سپس با بازگشایی سفارت های افغانستان در دیگر کشورها و بر عکس، سیاست خارجی افغانستان به پویایی قابل توجهی رسید.
پس از کنفرانس بن و ایجاد نظام جدید، شما چه تصوری از سیاست خارجی افغانستان دارید؟ یعنی اینکه سیاست خارجی ما متاثر از کدام مولفه ها است.؟
من این مولفه ها را به چند بخش تقسیم می کنم، یا به عبارتی از چند سطح تحلیل استفاده می کنم.
اول در سطح تحلیل کلان؛ تحولی که در نظام بین الملل ایجاد شده، قابل تأمل و توجه است. ما حالا با یک نظام دو قطبی مواجه نیستم. نظام چند قطبی و سلسله مراتبی داریم و افغانستان روز به روز در این جهان در هم تنیده، ارتباط و تعامل خود را با کانون های مؤثر دانش، قدرت و ثروت جهان افزایش می دهد.
دوم؛ نیاز های توسعه یی افغانستان در قرن حاضر است، نیازهای علمی، فرهنگی، اجتماعی، نظامی و اقتصادی است که این نیازها در سیاست خارجی افغانستان متبلور شده و سیاست خارجی ما را به سمت استخراج منابع موجود در نظام بین الملل برای رفع این نیازها رهنمون ساخته است.
سوم؛ گسترش روابط ما با جهان است، افغانستان باید از حالت انزوای دوران طالبان بیرون می آمد و خود را نه با دورۀ تاریک طالبانی، بلکه با توجه به مدنیت بیش از 5 هزار ساله اش به جهانیان معرفی می کرد.
چهارم؛ لزوم دور نگه داشتن کشور از تنش های منطقه ای است و همچنین همزمان با آن ایجاد توازن در روابط با قدرتهای منطقه ای و متحدین بین المللی.
و پنجم، مهاجرین افغان در خارج بودند که سیاست خارجی افغانستان باید به آنان و جنبه های سیاسی، حقوقی و معیشتی شان توجه زیادی می داشت. مسایل دیگر چون تروریسم نیز در این بحث شامل می شود که مجال بحث آن نیست.
دکتور صاحب! شما از منافع ملی در افغانستان چه تعریفی دارید و به نظر شما سیاست خارجی ما، در این مدت تا چه اندازه در این راستا حرکت کرده است.؟
مفهوم منافع ملی، بیشتر یک مفهوم ذهنی و انتزاعی است که به راحتی هم قابل تعریف نیست. اما طبیعی است که مانند هر مفهوم دیگری در حوزۀ علوم اجتماعی، بر مصادیقی استوار است.
وقتی که پای منافع ملی به میان می آید پای چند مولفه دیگر نیز دخیل می شود. مواردی چون، ارزش ها و عنعنات ملی یک کشور، آرمان ها و ایده های یک کشور یا ملت و هرآنچه که به مصلحت های یک کشور مربوط می شود که همه جزء منافع ملی یک کشور است. مضافا اینکه همه این موارد بر تاریخ یک کشور استوار است.
این منافع می تواند کوتاه مدت یا دراز مدت باشد، و یا هم جزو منافع حیاتی و بنیادین یک کشور و یا هم منافع کوچکتر.
طبیعی است که بنیادی ترین منافع یک کشور حفظ و بقای آن کشور است که در سایه آن، حقوق اتباع آن هم جزء لاینفک منافع ملی است. در این قسمت باید گفت که هر چیزی که شهروندان یک کشور را به جایگاه شهروندان آگاه، آزاد و مرفه جهان ارتقا دهد، جزیی از منافع ملی یک کشور به شمار می رود.
در طول ده سال گذشته، چالش های زیادی فراروی ما بوده است. دولت ما یک دولت جوان است و برای تعامل با چالش های فراروی خود، تلاش های زیادی هم کرده است. من به صراحت می گویم که به تبع یک سیاست خارجی فعال، ما دارای جوانترین و فعالترین دیموکراسی در میان کشورهای همسایه و منطقه خود هستیم.
افغانستان از جمله جوان ترین کشورهای دنیا است که تعداد زیادی از جوانانش به دانشگاه ها می روند؛ بیش از 8 میلیون متعلم نیز در مناطق مختلف کشور به مکاتب می روند.
هم اکنون، ما دارای بیش از 90 موسسه تحصیلات عالی دولتی و خصوصی در افغانستان هستیم. چندین انجوی فعال جامعه مدنی، اجتماعی و زنان داریم. به هر روی به نظر می رسد که بنیانهای یک جامعه پویا در حال قوام یافتن است. مازاد بر این دست آورد ها می توان از توزیع پول جدید، رشد اقتصادی کشور، جذب بورسیه های تحصیلی، نشر بیش از 300 نشریه و بیش از 50 شبکه تلویزیونی و چندین سایت خبری یاد نمود که نقش بارزی در تنویر افکار عامه و افزایش آگاهی مردم ایفا می کنند.
به نظر من، نسل امروز افغانستان با نسل دهه شصت و هفتاد، بسیار متفاوت است. بینش متفاوت و آگاهی که در این نسل وجود دارد، نیازهای متفاوتی را برای آنها افریده است. من باور دارم که همین نسل جوان، اگر یک یا دو دهه دیگر در ثبات باشد، آینده کشور را به گونۀ بهتری رقم خواهد زد.
سیاست خارجی افغانستان به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم در همه این دستاوردها نقش داشته است.
از دید شما سیاست خارجی هر کشوری تا چه اندازه می تواند توسعه و رفاه را برای کشورها، به خصوص کشورهای پسا جنگ به همراه داشته باشد؟
هیچ تریدی نیست که یک کشور وقتی می تواند در محیط بین المللی موفق و در محیط داخلی توسعه یافته باشد که یک سیاست خارجی درست و هدفمند داشته باشد. اگر از بعد انکشافی بنگریم، سیاست خارجی توسعه گرا (به معنای اقتصادی کلمه) لازمۀ یک کشور در حال توسعه است. یعنی سیاست خارجی که تسهیل کننده سرمایه گذاری خارجی باشد.
اقداماتی که دستگاه سیاست خارجی یک کشور در محیط بین الملل انجام می دهد باید بر سفره یک شهروند که در یکی از دهات دور افتاده کشور زندگی می کند نیز نمود داشته باشد. بنابراین در جهان معاصر که دچار پیچیدگی های فروانی است، سیاست خارجی با توسعه گره خورده است.
مطالعات انجام شده نشان می دهد که پس از جنگ جهانی دوم، توسعه اگرچه بر پتانسیلهای بومی یک جامعه استوار است، اما به میزان قابل توجهی متاثر از ارتباطات بین المللی کشورهاست. در افغانستان ما به دانش نیاز داریم برای توسعه خود، ما به ثروت اقتصادی نیاز داریم و به قدرت نیاز داریم تا به توسعه دست بیابیم. تمام این مسائل در بیرون از مرزهای افغانستان است. دانش، قدرت و ثروت سه چیزی است که پشتیبان ما خواهد بود و راه توسعه را برای ما هموار خواهد ساخت.
کشورهای پسامنازعه به دلیل شرایط خاص سیاسی و اجتماعی خود باید از غرق شدن در انزوا اجتناب کنند. لذا در کشور ما نیاز بسیار جدی برای داشتن یک سیاست خارجی پویا و متعادل وجود داشت. اما سیاست خارجی متعادل نیاز به کارگزاران متعادل دارد. ما در کل کشور نیاز به مردمانی متعادل که تفکرات بنیاد گرایانه نداشته باشند داریم. تفکرات متعادل، رفتار متعادل ایجاد می کند. ما نیاز داریم که نگاه مان به مسائل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جدی، هدفمند و کارکردگرایانه باشد.
اگر شما چالش های فراروی توسعه در افغانستان از منظر سیاست خارجی، را نام ببرید
1. بخشی از سؤال شما جنبۀ تاریخی دارد که مثلا می توان از مداخلات بیرونی در تکوین وضعیت بحرانی افغانستان نام برد، مداخله کشورهای منطقه در امور افغانستان که در وقت جنگ های داخلی دو کشور ایران و پاکستان مداخله های در امور افغانستان داشتند.کشور های عربی هم دخالت داشتند و غربی ها نیز در دوران جنگ سرد در افغانستان حضور غیر مستقیم داشتند.
2.موقعیت افغانستان؛ در منطقه طوری تصور می شد که گویا کشورما منبع تمام تهدیدات منطقه است؛ چه کشت و ترافیک مواد مخدر و چه تبدیل شدن به میدانی برای تروریستان. اما حالا همگان دانسته اند که پناهگاه های تروریسم و پایگاههای تجهیز و تمویل آنها، در آن سوی دیورند و در قلمرو نفوذ پاکستان قرار دارد. برهم خوردن مداوم امنیت یک تهدید جدی برای توسعه افغانستان است.
در این تردیدی نیست که مردم افغانستان هیج گاه نیکی ها و مهمان نوازی های مردم شریف این دو کشور همسایه (ایران و پاکستان) را فراموش نمی کنند. به همین دلیل و برای ایجاد اعتماد میان افغانستان با همسایگانس و برای جلوگیری از ورود دوباره این کشور به رقابت های منفی منطقه ای، افغانستان در سال 2002 تفاهم نامه حسن همجواری را با 6 کشور همسایه خود به امضا رسانید.
در طول ده سال گذشته دستگاه سیاست خارجی افغانستان کوشش کرده تا روابط خوبی را با همه کشور های همسایه و منطقه ایجاد کند، و همزمان آن با جهان اسلام نیز. افغانستان می خواهد که ارتباطات خوب خود با کشورهای بزرگ و توسعه یافته دنیا و سازمان ناتو را به نحوی مدیریت کند که به تبع آن نه تنها افغانستان بلکه سایر ملل منطقه نیز به ثبات، امنیت و توسعه دست یابند.
به نظر شما صلح با طالبان، می تواند بر سیاست خارجی افغانستان موثر باشد و اصلن شما صلح با این گروه را امکان پذیر می دانید؟
صلح یک آرمان مقدس مردم افغانستان است و من فکر نمی کنم که هیچ شهروند افغانستان نباشد که در مورد صلح فکر نکند.
صلح یک پروسه است و یکسری مسائل و روندهای مخصوص به خود را دارد. اما این آرمان مقدس با چالشهای هم مواجه است؛ هستند در اطراف ما و هم در جهان کشورهایی که مایل به صلح به صورت عموم و صلح به صورت خاص در افغانسنان نیستند. این ها از راه جنگ نان می خورند و سیاست می کنند.

به نظر من، طالبان ابزاری است برای نفوذ سیاسی این کشور ها در افغانستان و مسئله تروریزم بین المللی نیز موضوعی است که به عنوان یک متغیر بیرونی در این فرایند دخیل است که همه این مسایل ریشه های بیرونی دارند.
در بعد داخلی اما، مسائل فراوانی در پروسه صلح نقش دارد و می تواند موفقیت یا شکست برنامه صلح را در پی داشته باشد.
مداکرات ما با برخی از کشور های ذیدخل در پروسۀ صلح تداوم دارد. نوع نگاه پاکستان به صلح افغانی مبهم است و این یک چالش مهم تلقی می شود. افغانستان راه مناسب تر دیگری جز جلب همنوایی کشورهای منطقه با پروسه صلح تحت رهبری و مالکیت حکومت افغانستان ندارد.
اما این همانطور که گفتم یک پروسه است. از نظر علمی و رفتار شناسی سیاسی، یک کشور نیاز به 4 یا 5 دهه دارد تا بتواند ذهنیت و رفتار همسایگان خود را در قبال خود تغییر دهد. این یک کار تدریجی است، برنامه ریزی می خواهد و صبوری که به نظرم افغانستان در دهه اول بسیار موفق بوده است در این کار.
همه ما میدانیم که ماهیچ قله یی را در هیچ عرصه ای به درستی و ماندگاری فتح کرده نمی توانیم مگر اینکه صلح در این کشور دایمی باشد. طالبان چه دوست و چه دشمن حکومت افغانستان، باید با آنان وارد مذاکره شد. صلح یک پروسه برگشت ناپذیر در افغانستان است.
صلح، گره توسعه یافتگی افغانستان را باز خواهد کرد و امکان صلح با طالبان وجود دارد، اما مستلزم سیاست های دقیق است، برنامه ریزی های مشخص وصبوری و ایثار و وطندوستی که تمام افغانان، در هر قوم و زبان و منطقه و فرهنگ باید از آن بهره مند باشند.
جایگاه مرکز مطالعات استراتژیک وزارت امور خارجه در سیاست خارجی افغانستان چیست؟
مرکز مطالعات استراتژیک تنها مرکز بزرگ علمی و مطالعاتی سیاست و روابط بین الملل در حکومت افغانستان است. به نظر و باور ما، علم وعمل سیاسی باید، با هم پیوند بخورد. کار در عرصه سیاسی، بدون داشتن دانش و کار در عرصه علمی بدون داشتن تجربه و گره خوردن با مسائل جاری سیاسی امکان پذیر نیست.
ما باور داریم که سیاست خارجی باید دانش محور باشد. ما، بدون تحقیق، بدون معرفت جهان و بدون شناخت فرصت ها و تهدیدهای که در روابط خارجی وجود دارد، نمی توانیم به جایی برسیم. به نظر من یک سیاست خارجی موفق، سیاستی است که «کجایی» کشور شما را در نظام جهانی آینده مشخص کند؟ به نظر من این ” کجا” باید مبتنی بر تحقیق و تحلیل باشد.
ما نیاز داریم بدانیم و بفهمیم که افغانستان در 30 سال آینده و یا نیم قرن آینده، در کجای جهان قرار دارد؟ و چگونه باید به آن نقطه برسد؟
با در نظر داشت این مسائل مرکز مطالعات استراتژیک وزارت امور خارجه افغانستان یک دیدگاه جدیدی را به هدف علمی سازی سیاست خارجی کشور طرح کرده است.
در ده سال گذشته کارهای ارزشمندی در بخش علمی سازی سیاست خارجی افغانستان صورت گرفته که قابل تقدیر است، اما این کارها کافی و یا بهتر بگویم حساب شده نبوده است. بسیاری از موفقیتهای ما در سیاست خارجی بر مبنای تصادف و یا هم بر اساس درایت شخصی یک سیاستمدار بوده تا بر مبنای تحلیل و درک درست از فرصتها.
در حال حاضر ما چند کار علمی را روی دست داریم. مهمترین اهداف ما علمی سازی سیاست خارجی کشور در تحکیم روابط میان تمام کشور ها، شناخت دست آورد های علمی و فرهنگی، ارتقای دانش و ترویج ادبیات مربوط به مطالعات امنیت ملی، شناخت راه های علمی برای توسعه اقتصادی و انکشاف پایدار کشور است. مطالعات عمیقی نیز در عرصۀ همکاریهای فرهنگی، دیپلوماسی عامه، توسعه، حقوق بشر، زنان، انرژی، شناخت علمی از جهان با تاکید بر نهاد های حکومت داری جهانی و هم چنان ارتقای وضعیت حقوقی اتباع افغانستان نیز در دست اجرا است.
همچنین یکی از طرحهای این مرکز برای ورود دانش جدید جهانی به افغانستان، علاوه بر ترجمۀ متون علمی جدید به زبانهای ملی کشور، حمایت مالی از پایان نامه های دوره ماستری و دکتوری در رشته های مربوط به مطالعات سیاسی و بین المللی و سپس چاپ آنها در وزارت امور خارجه است.