باقیام های مردمی بر ضد طالبان، ابتدا از ولسوالی اندر ولایت غزنی آغاز شد و پس از آن در ولایت های مختلف کشور مانند، نورستان، لوگر، قندهار، کنر، فاریاب، غور و کاپیسا گسترش یافت. این قیام ها، از آغاز تا کنون با واکنش های متفاوت و متعددی مواجه شده است. شماری از آگاهان، این قیام ها را خود جوش و مردمی خوانده و برخی هم آن را پروژه سیاسی قلمداد کرده اند.
ظاهرأ هدف این قیام ها، بیرون راندن طالبان، بازگشایی مکاتب و مساعد کردن شرایط برای خدمت رسانی برای مردم عنوان شده است. به رغم آن، در این اواخر، نگرانی هایی هم در پیوند به این قیام مطرح شده است. چندی پیش، یکی از اعضای شورای صلح ولایت غزنی به رسانه ها گفته است که حزب اسلامی به این بهانه در پی مسلح کردن افراد خویش است.
غلام حسین رضایی، خبرنگار خبرگزاری بخدی، پرسش هایی را در باره این قیام ها با “محمد قاسم عرفانی؛ استاد دانشگاه” و در نخست از او پرسیده است که خواستگاه این قیام ها که ملی و مردمی هم خوانده شده، چه بوده است؟
تشکر از شما و سایت خبری بخدی، چیزی که امروز، در افغانستان، تحت عنوان قیام های مردمی شناخته می شود و مدتی است که در رسانه ها
هم به طور گسترده بازتاب و انعکاس پیدا کرده است؛ حدود پنج ماه پیش، در یکی از ولسوالی های ولایت غزنی (اندر) از سوی شماری از مردم بر ضد طالبان شروع و سپس به ولایت های شرقی، جنوبی و غربی افغانستان نیز گسترش پیدا کرد. در ظاهر، هدف از قیام ها، همان گونه که قیام کنندگان نیز اعلام کردند، عبارت است از “مبارزه خود جوش مردمی با طالبان “؛ مردمی که از مظالم طالبان به خاطر مسدود کردن مکاتب، سلب امنیت، ایجاد رعب و وحشت و مختل نمودن زندگی و آسایش شان به ستوه آمده و از طرف دیگر، با بی تفاوتی دولت و یا ناتوانی آن در تأمین امینت و ارائه خدمات آموزشی، بهداشتی، حل منازعات و غیره رو برو شده اند؛ تصمیم گرفته اند که خود دست به کار شده و علیه طالبان قیام های مسلحانه را سازماندهی و اجرا کنند.
آیا این قیام ها، واقعا خود جوش و مردمی بوده و یا دست های نامریی دیگری نیز وجود دارد؟
در این قسمت باید بگویم که قیام های مردمی یک پدیده واقعا پیچیده است. در تشخیص ماهیت قیام ها و دست های احتمالی پشت پرده باید با تأنی و درنگ سخن گفت. با توجه به تجارب تاریخی نه چندان دور، یاد آور می شوم که در همین قرن بیست ما شاهد یک سلسله خیزش های مردمی بوده ایم که به سر انجام های غیر قابل پیش بینی و یا دور از انتظار منتج گردیدند. بخصوص خیزش هایی از کمربند جنوبی را داشته ایم از قبیل قیام برادران مصاحبان در اواخر دهه بیست و خیزش طالبان در دهه نود. بنا براین، داوری نهایی و قطعی در باره این قیام ها نیز دشوار است و فقطه گذشت زمان روشن گر قضیه خواهد بود. اینکه این قیام ها به کجا می انجامد، جای سوال است و از همین اکنون نگرانی هایی در باره سرنوشت این قیام ها مطرح شده است. یکی از دلایل نگرانی ها این است که واقعا عوامل پشت پرده این قیام ها کیستند؟ کدام سازمان استخباراتی منطقه ای و یا جهانی، کدام جریان سیاسی قومی، بخش هایی از دولت افغانستان و یا گزینه دیگری در کار است ؟. من فکر می کنم که سازماندهی قیام های به این وسعت و گستردگی که تنها در ولایت غزنی خلاصه نمی شود، و هم اکنون ولایت های دیگری از قبیل غور، فاریاب، قندهار، کنر، نورستان و لغمان و جاهای دیگری را نیز در بر گرفته و رو به گسترش است، یقینا تشکیلات بسیار قوی و منظمی خواهد داشت که تا به حال کشف و شناسایی نشده است. با توجه به قراین موجود، می توان گفت که یکی از گزینه های زیر، می تواند در ورای این قیام ها قرار داشته باشد:
جریانهای سیاسی از قبیل حزب اسلامی به رهبری حکمتیار که جایگاه و موقعیت مطلوبی در نظام سیاسی فعلی برای خود نمی بینند. این جریان به رغم حضور نسبتا گسترده ای که در دولت فعلی دارد به صورت رسمی جز جریانهای مخالف نظام و در صدد کسب امتیازات بیشتر است. با توجه به سابقه و نفوذ این جزب در بخش های از کشور از این پتانسیل و ظرفیت بر خوردار است که چنین خیزش های را رهبری و سازماندهی کند. فیض الله فیضان از رهبران فعلی قیام ها عضویت و هوا داری حزب اسلامی را در کارنامه سیاسی خود دارد.
گزینه دیگری هم محتمل است که، نکند برخی از رهبران و متفذین قومی درون حکومت این قضیه را در پیوند با مسایل پس از سال 2014 طراحی کرده باشند. نمونه این گونه برنامه ریزی ها را در دهه نود داشتیم. در زمانی که حکومت نجیب الله رو به افول بود، کسانیکه در حکومت بودند؛ سعی می کردند تا اقوام و مردم خود را مسلح بسازند. بعدا که مسلح شدند؛ چه جنگ های که در این کشور واقع نشد. یکی از نکات نگران کننده دراین مورد هم همین است که، وقتی مردم مسلح می شوند، دولت مرکزی توان مهار و مدیریت آن را نخواهد داشت.
استخبارات منطقه با توجه به نفوذ و سابقه ای که در قضایای افغانستان دارد، می تواند به عنوان طراح و گرداننده احتمالی این خیزش ها مطرح باشد.لازم به یاد آوری است که جریانهای داخلی نیز معمولا با الهام و استمداد از شبکه های اطلاعاتی و سازمانی بیرونی و تمویل مالی و نظامی آنها حرکت کرده و می کنند.
در خوشبینانه ترین تحلیل می توان گفت که ارگان های امنیتی و استخباراتی دولت ابتکار عمل و هدایت و کنترل خیزش ها در اختیار دارد. و این یکی از موثرترین روش ها برای تضعیف طالبان به شمار می رود.
در اوایل، طالبان هم فعالیت های شان را با شعارهای مردمی آغاز کردند؛ چه تفاوت محتوایی میان حرکت طالبان و قیام های مردمی وجود دارد؟
قیام های مردمی مورد بحث با خیزش دهه نود که از قندهار به نام حرکت طالبان شروع گردید شباهت ها و تفاوت های با هم دارند؛ یک تفاوت صوری را که می توان بیان کرد، این است که طالبان در آن زمان بر ضد دولت و گروه های مجاهدین بر خواستند. اما امروز قیام کنندگان بر ضد دولت نه، بلکه بر ضد یک گروه مخالف دولت دست به قیام زده اند که اگر دولت تدبیر و توانایی لازم را داشته باشد می تواند از این قیام ها در جهت تقویت حکومت مرکزی استفاده کند. تفاوت ظاهری دیگر دراین است که قیام کنند گان فعلی بیشتر پایگاهی دانشجویی دارد و مورد حمایت معلمان مکاتب است و نقش مولوی ها و روحانیت در آن برجسته نیست. از طرف دیگر شباهت های زیادی هم وجود دارد؛ حرکت ها خود جوش و مردمی تلقی می شود، با شعار برقراری نظم وامنیت آغاز گردیده است، از کمربند جنوبی کشور جرقه خورده است و به همان اندازه ابهام آلود و پر رمز و راز به نظر می رسد.
شماری از آگاهان و جریان های سیاسی در باره سرنوشت این قیام ها ابراز نگرانی کردند. حتی، یکی از اعضای شورای صلح ولایت غزنی گفتند که حزب اسلامی به این بهانه در پی مسلح کردن افراد خویش می باشند. از نظر شما، این نگرانی ها تا چه حد بجا است؟
زمانیکه مردم به گونه بی رویه و گسترده و به شکل غیر قانونی مسلح می شوند، به خودی خود بدون اینکه کدام دست سازمان دهنده ای در پشت قضیه وجود داشته باشد، برای امنیت ملی کشور خطر ناک است. و متاسفانه، دولت مرکزی ما هم از آن اقتدار و سلطه لازم برای کنترول تمامی قلمرو اش، بر خوردار نیست. از طرف دیگر، وقتی نشانه ها و حد اقل احتمال آن وجود دارد که گروه هایی در سازماندهی این قیام دست دارند و رهبران این قیام به لحاظ حزبی سوابق مشخصی دارند، نگرانی ها تشدید می گردد که نکند همان تجربه دهه نود به گونه دیگر تکرار شود؛ که گروهای خاصی برای بدست آرودن قدرت برای پس از سال 2014 در پی مسلح کردن اعضای حزب و یا قوم خود است که این نتیجه تاریک و تاری را در پی خواهد داشت. من فکر می کنم که چنین نگرانی ها و دغدغه هایی در قبال آینده این مملکت کاملا بجا و ضروری است. مسولان امر و حکومت افغانستان باید این موضوع را جدی بگیرند. و تا زمانیکه این قیام ها از کنترول خارج نشده و به یک جریان مهار نشدنی مخالف دولت تبدیل نگردیده، اقدامات لازم انجام شود. نهاد های امنیتی باید نظارت داشته باشند؛ تا از یک طرف برای طالبان این یاس ایجاد شود که در کنار دولت و نهاد های امنیتی مردم خود برای راندن شان دست به قیام زده و از طرف دیگر، برای حکومت هم مشکل ساز نشود.
وضعیت کنونی قیام ها را شما چگونه بررسی می کنید؟
فعلا قیام ها در حال گسترش است. بیشتر این قیام ها در کمر بند جنوبی و جنوب شرقی و همین طور تا بخشی از ولایت های غور و فاریاب را در بر گرفته است. من فکر می کنم اگر دولت وارد عرصه نشود و مدیریت نکند، دستان مخفی که در پشت این قضیه محتمل است، این قیام ها را به زعم خود شان گسترش خواهند داد و در آینده نه چندان دور به یک جریانی تبدیل خواهد شد که دولت توان کنترول و مدیریت آن را نداشته باشد. در حالی که این خیزش ها ظرفیت آن را نیز دارد که به عنوان یک فرصت مورد استفاده و بهره برداری از سوی دولت قرار گیرد.
نقش دولت چیست؟
تا جایی که من می دانم، تا کنون دولت در مجموع و نهاد های امنیتی به خصوص، یک ابراز نظر قاطع و روشن در این مورد نداشته اند تا از یک طرف نگرانی ها را کاهش بدهند و از طرف دیگر، برای مردم هم این موضوع روشن شود که دست نامریی دیگری در این قضیه وجود ندارد؛ تا امنیت ملی کشور را در اینده مختل سازد. اگر چه طالبان گفتند که دولت در پشت این قضیه است و به گفته آنها، بعضی از اعضای حکومت از این قیام ها حمایت می کنند. در کل، انتظار می رود که دولت باید نقشی فعال تری را در قسمت مدیریت و رهبری این قیام ها ایفا کند و از آن برای تامین امنیت و تقویت حکومت مرکزی سود جوید.
هرگاه این قیام ها بدون مداخله دولت به شکل کنونی اش ادامه پیدا کنند، عواقب و پیامدهایش چه خواهد بود؟
همچنانیکه عرض کردم، در ان صورت روزی خواهد رسید حکومت مرکزی توان مدیریت و کنترول آن را نخواهد داشت و کسانی که در عقب این قیام ها فعالیت می کنند، حداقل در پی امتیاز طلبی بر خواهند در آن زمان خواهد گفت که ما با شما با این شرط همکاری می کنیم که برای ما امتیازاتی را بدهند و زمانی که دولت باز هم براساس مصلحت ها مجبور شوند که امیتاز بدهند، نظام در مدیریت و رهبری خود دچار مشکل خواهد شد. چیز دیگری که قابل پیش بینی است؛ تجهیز و مسلح کردن مردم منجر به جنگ های داخلی خواهد شد و خدای نخواسته باز ما درگیر جنگ های لسانی، مذهبی و قومی نشویم. از لحاظ بیرونی، هم همان طور که قبلا اشاره کردم جای نگرانی هست که ما یک زمانی پی ببریم که بازطرح مدیریت کشور ما در بیرون و در یک پایتخت دیگری ریخته شده که ما از آن غافل بوده ایم.
تشکر از شما آقای عرفانی