“رمان افغانی” اثر عارف فرمان نویسنده افغانستانی است که اکنون در سویدن زندگی می کند. این رمان بار اول در کشور سویدن چاپ شد و چاپ دوم آن سال گذشته از سوی انتشارات تاک در کابل به بازار عرضه شد.
در رمان افغانی، چالش ها و درد هایی که مهاجران افغان در کشور ایران با آن دست و پنجه نرم می کنند به تصویر کشیده شده است. در این رمان “علی” شخصیت اصلی رمان، پس از حرکت های انقلابی بر ضد حکومت کمونیستی از افغانستان پا به فرار می گذارد. او پس از مشکلات فراوان در حالی که هیچ پولی ندارد، وارد خاک ایران می شود. در نخستین روزهای حضورش در ایران، یکی از نظامیان ایران به او کمک فراوان می کند که باعث نجات اش از وضعیت بحرانی می شود.
از سوی دیگر، سایر شهروندان ایران، نسبت به علی و در کل، تمام افغان ها دید دیگری دارند. شمار زیادی از مردم ایران افغانی ها را مواد مخدر فروش و دزد و چپاولگر خطاب می کنند. چگونگی این برخورد ایرانیان با افغان های مهاجر، محور داستان را تشکیل می دهد.
در میانه های داستان، علی عاشق مریم، دختر همسایه اش می شود و این ارتباط آنان چالش های دیگری را مقابل علی پدیدار می کند. علی یک بار از ایران رد مرز می شود، اما قدرت عشق او به مریم چنان است که همه طعنه ها و دشنام های دیار غربت را پذیرفته بار دیگر به ایران می رود تا با مریم ازدواج کند.
بالاخره علی و مریم به همدیگر نمی رسند. در آخر علی پس از کوشش فراوان موفق می شود از ایران بیرون شود.
الیاس یورش، خبرنگار بخدی گفتگویی با عارف فرمان نویسنده این رمان انجام داده است.
در “رمان افغانی” داستان مهاجرت یک جوان افغان به کشور ایران به تصویر کشیده شده است، این داستان سرگذشت شما است، یا از زبان شخص دیگری روایت شده است؟
رمان افغانی نوشته من است ولی دراین نوشته خودم زیاد حضور ندارم. این رمان سرگذشت یک شخص هم نیست، سرگذشت اکثر مهاجران افغان است که با چالش
هایی که قهرمان داستان “علی” با آن دست و پنجه نرم می کند، روبرو بوده اند و این سرگذشت ها، توهین ها و تحقیر ها بسیار شبیه هم بوده و تا به حال نیز ادامه دارد.
در قسمت انتشار این کتاب با چه چالش هایی روبرو بودید؟
از نگاه تخنیکی در قسمت چاپ این کتاب با مشکل جدی روبرو نبوده ام. اما از آن جایی که تمام مردم ایران مخاطب رمان افغانی هستند، نشر این کتاب در ایران با مشکلاتی روبرو بوده است. با این وجود، دوستان فرهنگی ایرانی و افغانستانی، شماری از جلدهای این کتاب را به صورت مخفیانه در ایران نشر و حتی چاپ کرده، میان روشنفکران ایرانی پخش کرده اند.
نوشتن و چاپ این کتاب چه مدت زمانی را دربر گرفته است؟
من در مدت سه سال با وجود کار و گرفتاری های بیشماری که داشتم، توانستم این رمان را نوشته به چاپ بسپارم.
استقبال مردم از این کتاب چگونه بوده است؟
این کتاب با استقبال فراوان دوستان قلم به دست روبرو شده است. مخاطبان کتاب توانسته اند این رمان را تا اندازه کافی مطرح کنند.من با وجود تمام چالش ها این رمان را به چاپ سپردم، تا مسوولیت ام را که رساندن پیام این کتاب به دوستان افغانستانی و ایرانی بود، به جا آورم.
چنانچه شاعری گفته است:
لعن ارباب قلم بر آن کسی کو با قلم
بهر نفع خویش از بیداد گر تمجید داشت

کسی که قلم به دست می گیرد باید احساس مسوولیت کند، در غیر آن، نوشتن کار بسیار دشواری نیست. چاپ کتاب نیز آسان ترین کار ممکن در عصر حاضر است. این روزها شاهد هزاران نویسنده بی مسوولیت هستیم.
کمبود مخاطب یکی از مشکلات اصلی نویسندگان و شاعران مخصوصا در حوزه افغانستان به شمار می رود. آیا شما در کشورهای اروپایی با مشکل “کمبود مخاطب” مواجه هستید؟
هنوز فرهنگ خواندن کتاب میان مردم افغانستان بیگانه است و این یکی از بزرگترین چالش هایی است که افغانستانی ها با آن روبرو اند.
اما از آن جایی که مخاطبان رمان افغانی، مردم هردو کشور افغانستان و ایران بوده است این مشکل کمتر احساس می شود.
واکنش فرهنگیان و نویسندگان ایران به چاپ کتاب شما چگونه بوده است؟
بیش از 350 فرهنگی افغانستانی و ایرانی شبی حضور به هم رسانده “رمان افغانی” را به معرفی گرفتند. در آغاز برنامه گروهی ایرانی بودند و گروه دیگری از مردم افغانستان، اما وقتی برنامه تمام شد، دیگر کسی را نمی دیدم که بگوید من افغانستانی یا ایرانی ام؛ همه یکی شده بودند. این نشان دهنده تاثیر رمان افغانی است تا جایی که شماری از عزیزان ایرانی در آن شب رسما از افغان ها به خاطر بی حرمتی شان در ایران معذرت خواهی کردند. من فکر می کنم پس از آن شب دیگر تابوی نژاد پرستی و برتری جویی، حد اقل میان افغانستانی ها و ایرانی های مقیم سویدن از بین رفت.
شما گفته اید که رسانه ها در قسمت نشر خبرها و رویداد های فرهنگی کوتاهی می کنند. به عنوان یک نویسنده از رسانه ها چه توقعی دارید؟
من از رسانه های داخلی افغانستان توقع دارم که به نشر خبرهای فرهنگی و معرفی رمان ها و دیگر اثرهای ادبی نویسندگان بپردازند. اما دیده می شود که بیشتر رسانه های تصویری افغانستان فیلم و درامه های خارجی مخصوصا هندی نشر می کنند. که این تعرض فرهنگی به شمار می رود.
استقبال ناشران اروپایی از نوشته های نویسندگان افغانی چگونه است؟(چندی پیش رمان باد بادک باز خالد حسینی با استقبال گرم مواجه شده بود).
دید فرامرزی نویسنده باعث می شود که نوشته در سطح بین المللی مطرح شود. عتیق رحیمی و خالد حسینی دو نویسنده موفق افغانستانی هستند که به علت فرامرزی نگریستن شان در سطح جهان مطرح شده اند. به نظر من نویسندگان داخل افغانستان نیز باید با دید متفاوت و فرامرزی به نگارش بپردازند.
از سوی دیگر هراثری که مایه انسانی داشته و به زبان ساده نوشته شده باشد، بدون در نظر داشت محوطه جغرافیایی، با استقبال گرم مخاطبان روبرو می شود.
وضعیت حلقات فرهنگی و ادبی نویسندگان افغانستانی مقیم اروپا را چگونه ارزیابی می کنید؟

میزان نابسامانی یک کشور، می تواند تاثیر شگرفی بر روند رشد فرهنگی افغانستانی های بیرون از کشور داشته باشد. افغان ها در این جا نیز با علاقه فراوان به مسایل فرهنگی نمی بینند. در اینجا فقط می توان به شمار اندکی از فرهنگیان تکیه کرد و بس.
از دید نویسندگان مقیم اروپا، وضعیت شعر و داستان در افغانستان چگونه بررسی می شود؟
با در داشت سه دهه جنگ در افغانستان، نشر رمان های “کاغذ پران باز” و “هزار خورشید درخشان” از خالد حسینی و “سنگ صبور” از عتیق رحیمی، توانسته راه را برای اثرهای ادبی افغانستان در اروپا باز کند. پس از این همه ویرانی و جنگ انتظار نمی رود، اثرهای ادبی افغانستان رشد به سزا داشته باشد. با این وجود روند شعر سرایی و داستان نویسی نسل جدید افغانستان امیدوار کننده است.
منتقدان بیشتر نثر رمان افغانی را زیر سوال قرار داده اند، شما در این مورد چه نظری دارید؟
ساده نویسی، شیوه نوشتن من است. مخاطب من مردم است، من می خواهم با شیوه نگارش ساده مخاطب را به راحتی به عمق داستان راهنمایی کنم. من برای نویسندگان نمی نویسم و چیزی هم ندارم که به رخ دیگران بکشم تا مایه افتخار نویسندگی باشد. انسانی هستم که دردهای مردم خود را به تصویر کشیده ام. رمان نوشتن برای من مایه افتخار نیست. من افتخار می کنم که توانسته ام همدرد مردم خود باشم.
دوستانی که نقد می کنند و تضاد و تناقص در نقدهای شان به وضاحت دیده می شود، باید این را در نظر بگیرند که نقد تنها تبارز نکات منفی نیست.
مثلا دوستانی نوشته اند که:”کاش علی را یک بار در زمان رد مرز به افغانستان می بردی.” به نظر من این نقد نیست بلکه سلیقه منتقد است که در قالب نقد ارایه شده است.
یا دوستی نوشته:” کاش می شد، مشکلات مذهبی را در ازدواج علی و مریم مطرح می کردی، تا مشکل افغان بودن.” این یکی نقد نیست، بل پیشنهادی است که از سوی مخاطب شده است و من هیچ گاهی این پیشنهادها را قبول نمی کنم.
در آخرین نقدی که منوچهر فرادیس کرده است، از یک سو آنچه فرادیس ارایه کرده معلوم و مشخص نیست و از سوی دیگر چنان معلوم می شود که فرادیس زحمتی کشیده و مرا مدیون خویش کرده است.
فرادیس گفته است که “رمان افغانی نثر ساده دارد و این نثر بر پیکر رمان ضربه زده و ماجراها شکل داستانی نه، بلکه گزارشی اند .
او می توانست این نکته ها را در خود رمان مشخص کند که نکرده است.
شاید فرادیس عزیز شناخت کافی از جامعه ایران ندارد. نمی دانم او سال های 1362 را به یاد دارد یا خیر، زمانی که آیت الله منتظری می گفت:”به افغان ها سخت نگیرید، این ها مظلوم اند.” مردم ایران علیه او شعار سر می دادند:”افغانی جنایت می کند، منتظری حمایت می کند.” دولت و شماری از مردم ایران در این چهار دهه چنان وانمود کرده اند که “افغانی انسان نیست.”
البته مهاجران ما در ایران خاطرات شیرینی نیز دارند و نمی توان همه را به یک چشم دید.
وقتی کسی نقد می نویسد باید از این موارد آگاه باشد و کورکورانه نقد نکند. بعضی ها هر چه دل تنگ شان خواست می گویند.
تشکر از شما