طالبان “میانه رو”؛ گرگی در لباس گوسفند؟
صحبت از طالبان “معتدل” طی ماهها و سال های اخیر به عنوان بخشی از تلاشهای روز افزون جهت احیای یک جنبش بالقوه به مثابه ی یک شریک در گفتگوهای صلح مطرح است. این موضوعات برای بررسی نشانه هایی به کار برده می شود که ممکن است طالبان در زمینه حقوق زنان، گروه های قومی و اقلیت های مذهبی با مسامحه برخورد کنند. ادعاهایی وجود دارد که طالبان دشمنی گذشته ی خود با آموزش دختران را اصلاح کرده اند. بازتاب مدرنیته (نوینی) در میان مقام های پیشین طالبان به عنوان نمادی از یک تغییر عمیق در این جنبش تلقی می شود ( سرخط نظیر این «ملای پذیرای آیفون» در روزنامه های غربی). و جدی تر از این، “لایحه” به مثابه ی تجدید نظر در رمز و دستور کار رفتار طالبان، نشانه ها از رشد پایبندی به قوانین جنگ از سوی این گروه را بیشتر کرده است. (لایحه اشاره به دستور کار یا فرمان منسوب به ملا عمر رهبر گروه طالبان است که در آن از فرماندهان و شورشیان طالب خواسته شده به غیرنظامیان آسیب نزنند و مکاتب را نیز هدف قرار ندهند. مترجم) میدان جنگ، اما حقایق سخت تری را ارائه کرده است. تازه ترین گزارش سازمان ملل متحد از تلفات غیرنظامیان نشان می دهد که در جریان سال 2011 شورشیان بیش از دو هزار غیرنظامی افغان را کشته اند. در این جا یک تغییر قابل توجه در موضع آنان در رابطه به تلفات غیرنظامیان به وجود آمده است – به عنوان مثال برنامه ی آنان در سال 2006 که حمله بر مکاتب دولتی بود، به نسخه 2010 “لایحه” تغییر کرده است که بیشتر احکام آن برای جلوگیری از آسیب رساندن به مردم عادی و تشریح اقدامات انضباطی برای فرماندهانی تنظیم شده که اعمال آنان سبب آسیب به غیرنظامیان می شود. با این حال اما شمار تلفات غیرنظامیان در پنج سال گذشته به شکل روز افزونی بالا رفته است که طالبان و دیگر گروه های شورشی مسئول تقریباً هشتاد درصد آن است. اهداف مورد حمله قرار گرفته در سال گذشته شامل بازارها (مارکیت ها)، دفاتر و محلات محافظت شده از جمله مساجد و شفاخانه ها بوده است.
دو دلیل عمده برای این خونریزی احمقانه وجود دارد؛ نخست اینکه طالبان به استفاده بی رویه از روش های نظیر ماین های ضد نفر و حملات انتحاری ادامه می دهند و دوم این که هر کسی را که فکر می کنند با دولت همکاری دارند یا کارمند دولت اند هدف سؤقصد قرار می دهند که شامل قتل یک بزرگ قبیله ای و دو عضو خانواده اش در ماه دسامبر در هلمند از سوی افراد موترسایکل سوار، تیراندازی به سوی یک زن در ولایت کنر در ماه نوامبر به اتهام جاسوسی برای خارجی ها و همچنین در ماه اکتوبر یک کارمند دولت که به جاسوسی برای خارجیان متهم شده بود، هدف انفجار یک بمب کنار جاده ای در لغمان قرار گرفت. به گونه ی اغلب، عنوان “جاسوسی” در بسیاری سؤقصد ها یا ترورها با اهداف سیاسی و یا به سادگی برای آنانی که با دولت همکاری دارند، قابل توجیه است. بر اساس گزارش سازمان ملل متحد در سال گذشته 495 غیرنظامی در اثر حملات سازمان یافته جان خود را از دست داده اند.
یک بخشی که به نظر می رسد مربوط به تغییر در رفتار می شود، تهدیدها و حملات در زمینه های آموزشی است. در جریان سال 2011 سازمان ملل متحد گزارش 289 واقعه از حمله بر مکاتب را دریافت کرده است. در سال 2010 این رقم، 378 مورد بوده است. ( این ارقام شامل حملات غیر مستقیم نیز می شود. حملات مستقیم را که وزارت معارف گزارش کرده، به 71 مورد محدود می شود.) آن طوری که در این اواخر آنتونیو گیستوزی گزارش کرده است، این موارد ممکن است به معامله ی بین جوامع محلی، مقام های حکومتی و طالبان وابسته باشد که توقف حملات علیه مکاتب در بدل پذیرش برخی از معلمان و نصاب آموزشی مورد قبول طالبان انجام شده است. یک مقام ارشد در وزارت معارف ماه گذشته به من گفت که حملات علیه مکاتب به این دلیل کاهش یافته است که آنان سه هزار ملا را در بخش سواد آموزی استخدام کرده اند. او گفت: « اگر آخوندی به عنوان معلم استخدام شود، با آموزش دختران مخالفت نخواهد کرد.» با این حال کاهش حملات ممکن یک دست آورد باشد، اما برای خانواده هایی که به دنبال آموزش های مدرن (نوین) اند، بدون هزینه نبوده است.
در کنار آموزش، در اکثر موارد روندی که از سوی سازمان ملل متحد نشان دهی شده، آسیب های وارد شده به غیرنظامیان از ناحیه نیروهای شورشی است. بیشتر غیرنظامیان به وسیله ماین های کنار جاده ای، بمب گذاران انتحاری و سؤقصدها جان خود را از دست داده اند. اما در یک چیزی که طالبان نسبت به زمان امارت رشد کرده، گروه ارتباطات و روابط عمومی آنان است؛ به محض انتشار گزارش سازمان ملل متحد، طالبان در دو وبسایت به زبان های انگلیسی و پشتو آن را رد کردند. این وبسایت ها “سازمان های بین المللی” را به “توهین به امارت اسلامی” متهم کرده و کشتار غیرنظامیان بی گناه راه به عنوان “ظلم و بی عدالتی” توصیف کرده است.
روشن نیست که وعده های طالبان در حفاظت از غیرنظامیان صرف جنبه تبلیغاتی برای اذهان عمومی دارد یا این که واقعاً به معنان آن پی برده اند. با تمام این وجود، اما آنان فاقد توانایی لازم برای کنترل نیروها و عمل کردن به قوانین وضع شده توسط خودشان اند. در هر صورت این موضوع برای آنانی که تفکر مذاکره را در سر دارند، قابل توجه است؛ اگر واقعاً طالبان در روند گفتگوها جدی هستند، نیاز دارند تا نسبت به تعهدات خود پایبند باشند و اینکه توانایی لازم برای اجرای فرمان های خود را نیز داشته باشند. نشان دادن هر دوی این موارد برای این که آنان می توانند یک طرف جدی در گفتگوهای صلح باشند، الزامی است.
در هفته ها و ماه های اخیر دست کم نشانه هایی از برخی حرکت ها به سوی گفتگوهای اولیه به مشاهده می رسد. اما این روند نسبتاً غیر متعادل احساس می شود. پیش شرط هایی ایالات متحده ( دست کشیدن از خشونت، جدایی از القاعده و پذیرش قانون اساسی) مطرح شده در سخنرانی یک سال پیش هیلاری کلینتن وزیر امور خارجه امریکا، دست یافتن به نتایج متوقعه را کاهش داده است. نشانه های بسیار ضعیف از توافق طالبان برای پذیرش گفتگوها به نظر می رسد. به جای آن بیشتر روی فریب و تطمیع شامل رهایی زندانیان طالب، دفتر طالبان در قطر و خارج کردن رهبران طالبان از فهرست سیاه سازمان ملل متحد تمرکز شده است. در حالیکه اعتماد سازی، لازمه مهمی برای مقدمه هرگونه گفتگو است، با ادامه و افزایش کشتار غیرنظامیان از سوی شورشیان، ماهیت یک جانبه بودن این روند بیشتر غیر منطقی به نظر می رسد. ایالات متحده و متحدان نظامی آن می توانند به درخواست دولت افغانستان برای کاهش عملیات شبانه توجه داشته باشتد، اما بنابر گزارش سازمان ملل متحد شمار غیرنظامیانی که در اثر حملات نظامیان امریکایی و دیگر شرکا کشته می شوند به 410 تن در مقایسه به کشته شدن 2332 نفر که از سوی شورشیان به قتل رسیده اند، کاهش یافته است.
آغاز هرگونه مذاکره با طالبان نیازمند وارد کردن فشار بیشتر در جهت پایان دادن به حمله علیه غیرنظامیان است. صادقانه بگویم که ممکن است برخی درخواست ها از طالبان به ویژه نگرانی ها در مورد آسیب رساندن به غیرنظامیان، در جهت رفع یأس و ناامیدی از این روند کمک کند. از تلاش های روابط عمومی طالبان می توان به این برآیند دست یافت که آنان می دانند حمایت مردمی را از دست می دهند.
اگر حامیان یافتن یک راه حل سیاسی صلح آمیز برای پایان دادن به این بحران تلاش دارند، طالبان نیازمند اند تا در برابر کشتار غیرنظامیان حساب پس بدهند و روند اصلاحات را در عمل پیاده کنند و به حرف و حدیث های عمومی خلاصه نکنند. جای تعجب ندارد که مردم افغانستان به آنان بی اعتماد اند. بر اساس نظر سنجی که توسط سازمان آموزش و پژوهش صلح از بیش از چهار هزار نفر انجام شده و اوایل ماه جاری (فبروری) منتشر شد، اکثریت بزرگ افغان ها خواستار صلح اند. اما اکثریت آنان به جدیت طالبان در روند مذاکرات نیز بی باور اند. با کشته و زخمی شدن هزاران شهروند افغانستان توسط بمب های دست ساز طالبان، بمب گذاران انتحاری و ترورها، دانستن این موضوع زیاد پیچیده نیست.
فارین پالیسی؛ ریچل رید
برگردان؛ آتیلا علی نژاد- خبرگزاری بخدی
ریچل رید مشاور ارشد سیاسی بخش افغانستان و پاکستان، در بنیاد “جامعه باز” است.