ستیفن کراسنر استاد علوم سیاسی در دانشگاه ستنفورد طی مقاله ای در شماره جنوری/ فبروری 2012 فارن آفرز ( امور خارجی)، ادعا کرد که «سیاست جاری ایالات متحده در قبال پاکستان شکست خورده است.» و توصیه کرده که ایالات متحده یک رویکرد متفاوت رادیکال را در پیش بگیرد: تهدید به قطع همه ی انواع همکاری ها؛ به شمول تمام کمک های نظامی و غیرنظامی ایالات متحده، تا پاکستان در موضوعات امنیتی وادار به همکاری با امریکا شود.
ستیفن کراسنر (در نوشته ای زیر عنوان «گفتگوی سخت با پاکستان؛ چگونه به لجبازی اسلام آباد پایان داد.») می خواهد رفتار حکومت پاکستان را تغییر دهد. او استدلال می کند که شکست در همکاری با ایالات متحده در افغانستان و مبارزه با تروریزم دلیلی بر ضعف دولت نیست؛ در عوض، پاسخ منطقی از نظر رهبران نظامی پاکستان این است که اولویت آنان مقابله با هند؛ کشوری با ظرفیت بازدارندگی هسته ای و حمایت از تروریستان و طالبان در افغانستان است. بنابر این، تنها راهی باقی مانده برای جلب همکاری پاکستان، ارعاب این کشور از سوی ایالات متحده با تهدید به قطع کامل کمک های نظامی و غیرنظامی، همکاری های اطلاعاتی، حفظ و تشدید حملات هواپیماهای بدون سرنشین و آغاز عملیات نظامی یکجانبه عبور از مرز است. اگر این هم کافی نباشد، ایالات متحده می تواند به سوی “انزوای فعال” – اعلام پاکستان به عنوان یک کشور حامی تروریزم و تشدید تحریم ها حرکت کند.
اگر به این سادگی بود؛ کراسنر از یاد برده تا یاد آور شود که ایالات متحده پیش از این، چنین رویکردی را در پیش گرفته بود. در دهه 1990 ایالات متحده کمک های نظامی و ملکی خود به پاکستان را قطع کرد تا این کشور را از دستیابی به قابلیت هسته ای بازدارد. همه ی ما می دانیم که آن داستان چگونه پایان یافت. اما بگذارید به فرض در این زمان، تهدید و به انجام رساندن آن (قطع کمک ها به پاکستان) کارایی داشت و نظامیان و نیروهای اطلاعاتی را به سرجای شان می نشاند، فرض را بر این بگذارید که ایالات متحده به هدف خود در زمینه امنیت ملی خود رسیده و نیروهای ناتو به موقع از افغانستان خارج شدند. آیا مشکل امنیت ملی امریکا در دراز مدت از ناحیه پاکستان حل شده است؟ پاسخ منفی است.
کراسنر مقاله ی خود را با استناد به شهادت دریاسالار مایک مولن رییس پیشین ستاد مشترک ارتش ایالات متحده در آخرین حضورش در کمیته نیروهای مسلح سنا آغاز می کند و پایان می دهد. کراسنر درست به موضوعی مورد انتقاد مایک مولن اشاره می کند؛ سخنانی که در آن از نقش حمایتی پاکستان از سازمان های تندرو و نیاز به فشار بیشتر بر این کشور انتقاد کرد.
آنچه کراسنر نگفته، این است که ایالات متحده چیزی بیشتر از نیاز های امنیتی فوری خود که با سر به زیر بودن ارتش و نیروهای اطلاعاتی پاکستان تأمین می شود، می خواهد. ایالات متحده خواهان یک دولت توانا و با ثبات غیرنظامی است که ملتزم به قواعد جامعه بین المللی باشد؛ خواهان یک دولت دموکراتیک است که از توانایی هسته ای خود سؤ استفاده نکند و اینکه توانایی یافتن مناسبات دوستانه و صلح آمیز با هند را داشته باشد.
به سخن دیگر، ایالات متحده چشم انداز بلند مدت نسبت به پاکستان دارد، با دلبستگی های خاص خود با در نظر داشت خواست های کوتاه مدت. با افزایش مناسبات در سال 2009 بر اساس قانون کنگره ( معروف به کری، لوگار لیبرمن یا KLB ) رویکرد دو منظوره دنبال می شد. این قانون به هدف کمک به امنیت ایالات متحده به همکاری پاکستان در زمینه های امنیتی ایجاد شده بود. اما هدف بنیادی و هزینه یدر نظر گرفته شده برای کمک های غیرنظامی(در قانون یاد شده)، بازسازی مناسبات وخیم با حکومت غیرنظامی و مردم پاکستان بود. از سال 2009 به این سو، اداره اوباما در چهارچوب این قانون با حکومت غیرنظامی، جامعه مدنی و رهبران بخش خصوصی در پاکستان در سطح وسیعی در زمینه های انرژی، آب، کشاورزی، مسایل اقتصاد کلان، سرمایه گذاری خصوصی و تجارت درگیر شده است.
به صورت کوتاه، هدف کمک های غیرنظامی ایالات متحده به پاکستان، همکاری به ایجاد یک دولت بهتر است. این (کمک ها) به هدف تطمیع یا پاداش به “حکومت” ( همین طور به ارتش و یا رهبران ملکی ) نیست. محدود کردن کمک های نظامی الزاماً به مفهوم مجازات نظامیان نیست. شواهد نشان می دهد که کاهش منابع قابل دسترس برای حکومت ملکی به این دلیل است که نظامیان می توانند، آنچه را می خواهند از منابع دولت (ملکی) به دست می آورند. و بدیهی است که کاهش کمک های غیرنظامی به هیچ وجه مجازاتی برای نظامیان نیست. با این حال، به عنوان ابزار میان مدت ایالات متحده – سرمایه گذاری برای آموزش کودکان، ایجاد کار، تقویت جامعه مدنی و نهادهای نمایندگی و امثال آن در دراز مدت می تواند پاکستان را به عنوان یک کشور با ثبات، مرفه و دموکراتیک جلوه دهد. البته پرسش های واقعی در مورد تأثیر تعامل ایالات متحده با حکومت غیرنظامی – از راه کمک و گفتگو – با توجه به بدگمانی موجود از انگیزه های امریکا، مشکلات ذاتی، عملیات در یک محیط پیچیده و نا امن و ساختار اداری بروکراتیک بر سر راه کمک ها در دولت امریکا نیز مطرح است. اما این پرسش ها، دلایلی است تا بر تعامل به اشکال دیگر تأکید شود: تجارت، سرمایه گذاری و تشویق به عادی سازی روابط با هند. آنها (همکاری های ایالات متحده و پاکستان) قلدری دولت غیرنظامی ضعیف را ضمانت نمی کند که ایالات متحده خواهان تقویت آن است.
کراسنر مقاله ی خود را با استناد به شهادت دریاسالار مایک مولن رییس پیشین ستاد مشترک ارتش ایالات متحده در آخرین حضورش در کمیته نیروهای مسلح سنا آغاز می کند و پایان می دهد. کراسنر درست به موضوعی مورد انتقاد مایک مولن اشاره می کند؛ سخنانی که در آن از نقش حمایتی پاکستان از سازمان های تندرو و نیاز به فشار بیشتر بر این کشور انتقاد کرد.
با این حال، کراسنر فراموش می کند تا نتیجه گیری را که مایک مولن در آخر بیانیه ی خود بدان رسید، یاد آور شود. مولن اعتراف کرد که ایالات متحده دارای چندین هدف در پاکستان و منطقه است و این که با تمرکز بیش از حد بر منافع کوتاه مدت، امریکا خواهد باخت. مولن چنین جمع بندی کرد: « ما همچنین یک حرکت فراتر از مبارزه با تروریزم را به هدف پایه گذاری پاکستان موفق انجام دهیم تا پاکستانی ها را در یافتن به راه های واقع بینانه و سازنده برای رسیدن به آرمان های خود در زمینه رفاه و امنیت کمک کنیم. در حال حاضر انزوای مردم پاکستان از جهان، زیان آور خواهد بود.»
فارن پالیسی؛ نانسی بیردسال( نانسی بیردسال رییس “مرکز توسعه جهانی” واقع در واشنگتن است.)
برگردان: آتیلا علی نژاد