یکی از احکام مذهبی خاص (تشیع اثنا عشری) اخذ سالیانه باج و خراج از طبقه محروم و فقیر غیر از نسب سادات است که در متون دینی به نام خمس یاد شده است.
خمس در افغانستان بیشتر از هزاره ها دریافت می شود و این قوم اجبارا یک پنجم از تمام اموال خود را به طایفه دیگر که خود را سید و عرب و از اولاد پیغمبر می دانند، بدهد.
در حالیکه بیشتر هزاره ها درآمد کافی ندارند و اکثریت این قوم در مناطق کوهستانی زندگی می کنند که فصل کاری (بهار و تابستان) کوتاه و زمستان های طولانی دارند، عمل کردن به این تکلیف برای این مردم به مثابه گذشتن از لقمه نانی است که باید بخورند اما این وجیبه دینی راه گلوی آنها را بسته است.
با توجه به وضعیت مرفه اکثریت سادات و محرومیت مطلق هزاره ها من می خواهم در این مقاله به این پرسش پاسخ بدهم که خمس چقدر مبنای دینی دارد و جایگاه آن در متون دین در کجاست.
قبل از همه باید تصریح کرد که اخذ خمس به عنوان یک غارتگری مذهبی است که با هیچ قانون و منطق بشری سازگاری ندارد . غیر از فرقه شیعه اثنا عشری سایر فرقه های اسلامی هیچ کدام به پرداخت چنین باجی آشنایی ندارند .
نام خمس در قرآن آمده است اما منظور آن خمس بر غنائم جنگی است نه خمس بر منافع کسب.
در خمس بر منافع کسب هیچ استثنایی وجود ندارد اعم از غنی و فقیر حتی یک بیوه زن “عیال دار” در آخر سال مجبور به پرداخت آن شده. این در حالیست که بحث این نوع خمس در متون دینی منتفی است.
در جوامع امروزی نیز خمس بر منافع کسب کاملا یک مساله غیر تخصصی و اقتصادی تلقی شده. همانطور که دین در این رابطه دیدگاه صریح و قطعی ندارد، اقتصاد امروز هم آن را نپذیرفته است.
در یک دید کلی خمس بر منافع کسب جز نابودی فرسایشی قوم محروم پیامدی دیگری نخواهد داشت. مثلا: یک بیوه زن در آخر سال اگر بیست کیلو آرد در خانه داشته باشد، مطابق خمس در تشیع اثنا عشری او باید یک پنجم آن یعنی مقدار چهار کیلوی آنرا به عنوان خمس به سید از اهل قریه اش و یا به سیدی از سایر قریه ها بپردازد .
جای تامل دارد که در این مورد بعضی از فقه ها هیچ فرقی بین سید فقیر و غنی قایل نیستند و مدعی شده اند که اگر سیدی آنقدر ثروتمند باشد که ناودان پشت بامش از طلا باشد، باز می تواند خمس بگیرد.
بحث این دست از فقه ها این است که اصلا خمس ارثیه اجداد سید است که باید مطلق به این قوم و نسب پرداخت شود.

ادامه این روند و عدم تامل و موشکافی در این باره باعث شده است که خیلی از خانواده های سادات در کمترین زمان به یکی از ثروتمندان منطقه تبدیل شوند.
می توان در این باره از خانواده های سید رئیس یکاولنگ، خانواده سادات شاه ناصر، خانواده آیت الله بهشتی، خانواده آیت الله سرور واعظ بهسودی، تول سید سرور لولنج، سادات شاه یعقوب ورس، میر علی احمد حجت، سید انور شاه و سید بلبل نام برد.
برخی این خانواده ها حتی قوم هزاره را مرید به معنای ارادمتند خود می دانند و این مساله فرصتی بیشتری به این قوم داده است تا حتی به امور زندگی دیگران مداخله کنند و در مناطق محروم و سنتی حتی دیدی صاحب گونه علاوه بر مال بر زنان و دختران هزاره نیز پیدا کنند.
رویدادهای زیادی از این دست در جوامع افغانستان شکل گرفته است اما اکثریت این قضایا به دلیل ناموسی بودن موضوع همواره مخفی نگهداشته شده است.
برتری نژادی
از نگاه منطق و اصول حقوق بشری گرفتن پول و دارایی از انسان های محروم و سپردن آن به یک قوم خاص محکوم است و سالها برای این برتری نژادی مبارزه صورت گرفته است.
سوال اساسی اینجاست که چرا هنوز هم این برتری نژادی در افغانستان به شدت ادامه دارد و این پدیده از کجا آمده است؟
این را باید پذیرفت که خیلی از متون اسلامی در افغانستان که در حال حاضر در مساجد به ویژه در مناطق محروم تدریس می شود، از سالیان سال بدین سو دست نخورده باقی مانده در حالیکه این متون ها در دیگر کشورهای اسلامی به آرشیف انتقال پیدا کرده و به عنوان نوشته های اسلامی حفظ شده است.
در هیچ یک از کشوری اسلامی بدون افغانستان و پاکستان شما این متون را پیدا نمی توانید، نوشته های که جایش را به مطالب بروز شده اسلامی داده اند.
مساله دیگر خلط شدن مباحث و نوشته های اسلامی در متون اصلی و نظام فقهی است و اشکال عمده در اینجاست که فتوا علاوه براینکه اصل دین نیست بلکه حتی قانون هم نمی توان آن را شمرد.
در افغانستان اما بیشتر میان این دو نظام که یکی نظام اللهی است و دیگری نظام بشری فرقی قایل نیستند و حتی در خیلی موارد اهمیت فتوا رفته رفته جای قانون اللهی را گرفته است.
تبیین درست این مباحث در حیات و حرکت و هدایت انسان ها نقش بسزائی دارد. با شناخت این مباحث بدون شک یک شهروند افغانستان به تکالیف خود در قبال اقوام عمل می کند و هیچ قومی را برتر نمی داند.
از دیدی حقوق بشری

نژادگرایی در اعلامیه جهانی حقوق بشر به شدت مردود شناخته شده است.
کشورهایی که پای تفاهمنامه ها و اصول پذیرفته شده حقوق بشر سازمان ملل را امضا و آنرا پذیرفته باید به مفاد این اصولنامه ها نیز احترام و آنرا عملی سازند.
افغانستان نیز تفاهمنامه های حقوق بشری این سازمان را پذیرفته اما در عرصه عمل هنوز گام های عملی برنداشته است.
در افغانستان متاسفانه هنوز هم نژادگرایی رایج است، بدتر از همه در جوامع تشیع افغانستان برتری ذاتی سادات به عنوان یک امر مذهبی تحمیل شده است.
مصاحفه که یک دستور اسلامی است جایش را به دست بوسی داده است. در این عرف هزاره ها باید و اجبارا دست سید را ببوسند و سرپیچی از این عرف بی احترامی به بزرگان و مالکان اصلی جامعه پنداشته می شود.
سادات می توانند از هزاره ها دختر بگیرند و با آنها ازدواج کنند اما هزاره ها از این کار منع شده اند. زیرا قوم سادات ادعا دارند که از نژاد برتر و از جنس نور هستند و باقی انسان ها از خاک آفریده شده اند.
بارها اتفاق افتاده است که جوانی به دلیل نزدیکی و یا ازدواج با دختر سید جان خود را از دست داده است. نمونه های زیادی در این باره وجود دارد. مثلا فردی به نام کاشفی در مشهد ایران که خودم در تشیع جنازه اش شرکت کردم به همین دلیل کشته شد.
یک جوان هم در قریه نیطاق ولسوالی یکاولنگ ولایت بامیان که برادر آیت الله آخوند کوی از روحانیون مشهور بامیان بود، گوش اش بریده شد تا عبرتی شود برای کسانی که می خواهند با دختران سید ازواج کنند.
دو پناهنده افغان هم در کشور سویدن به دلیل که می خواستند با دختران سید ازدواج کنند کشته شدند، قاتلین آنها بازداشت نیز شدند.
بحث نسبت دادن این قوم به نژاد و تبار حضرت پیغمبر فضا را برای اعتراض به عملکرد این قوم به شدت کمرنگ کرده است.