جنگ وصلح از واژه ها ی مرسوم ومتداول برای مردم افغانستان است.بیش ازیک دهه است که طالبان بار دیگر درعرصه ی جنگ وخشونت برگشته اند. ایجاد روندی که بتواند طالبان را مجاب کند تا دست از جنگ بردارند هنوز ایجاد نشده است. با آن که تلاش هایی، گاه و بیگاه صورت گرفته، اما به رغم آن تلاش ها، هنوز طرف های درگیر موفق نشده اند تا به را ه حلی جامع و همه جانبه دست پیدا کنند که ختم جنگ را به همراه داشته باشد. حال این پرسش ایجاد می شود که علت چیست که این همه نشست به ثمر نمی نشیند وراه حلی یافته نمی شود؟
اولین پاسخی که به ذهن می رسد، آنست که ممکن، طرف های درگیر جنگ، صداقت لازم را برای یافتن یک راه حل مناسب ومطلوب نداشته باشند یا آن که پاکستانی ها هنوز مجاب نشده اند که می توانند بدون خشونت به اهداف خود دست پیدا کنند.گرچه این پاسخ می تواند مورد توجه باشد ولیکن مهمتر آنست که طرف افغانستان وپاکستان می خواهند نزاع تاریخی میان دو کشوررا در قالب گفتمان گذشته حل وفصل کنند. ازاین رو است که این گونه نشست ها به جایی نمی رسد وراه حلی هم پیدا نمی شود.
این که گفتمان گذشته چیست وازچه ویژگی هایی برخوردار است خود نیازمند مجال ومقال دیگری است اما یکی از ویژگی ها، آنست که امنیت، اقتصاد و فرهنگ کشور ها در هم تنیدگی و تاثیر گزاری فوق العاده یافته اند. در حالی که در گذشته، هویت ها، فرهنگ، اقتصاد و سیاست کما بیش در قالب جغرافیایی واحد تحلیل می شد و مشکلات میان کشور ها نیز با همان دید، نگریسته می شد و راه حل هم نیزبا همان پارادایم صورت می گرفت. اما واقعیت آنست که این روابط، کاملا تغییر یافته است. مشکلات میان کشور ها نیز باید با دید جدید از جهان، مورد توجه واقع شود وراه حل هایی که جست و جو می شود نیز با توجه به همین دید به وجود آید زیرا توسل جستن به آن گفتمان ها و پاردایم های کهنه، نه تنها راه حلی را فرا راه ما قرار نمی دهد که گمراه کننده نیز است و نمی گذارد که مشکلات میان کشورها راه حل مطلوبی پیدا کند. با توجه به همین نگاه گفتمانی برای ایجاد راه حل میان افغانستان و پاکستان باید ازیک نگرهی گفتمانی جدید به مشکل میان دو کشور (پاکستان و افغانستان) پرداخته شود و براین نکته تاکید رود که برای ایجاد راه حل مناسب میان دو کشور، لازم است هم حکومت پاکستان و هم حکومت افغانستان دید گاه خودرا تغیردهند و با رویکرد جدید و در قالب گفتمان دنیای معاصر به حل و فصل مشکلات خود بپردازند. تصور نگارنده آنست که اگر چنانچه این تغیر نگرش ایجاد نشود، هر دوکشور با چالش های سخت تری مواجه خواهند شد، زیرا چالش های بالقوه ای وجودارد که قدرت های هر دو طرف را با هماوردی فرا می خواند ومی تواند زنگ خطری برای هر دو کشور باشد. دیگر آنکه تاکید برنزاع تاریخی میان دو کشور، و جست جوی راه حل با پارادایم گذشته، هیچ گاه چراغی را دراین راه روشن نخواهد کرد.
نگاه گفتمانی به معنای آنست؛ هر پدیده ای وقتی در قالب گفتمانی ریخته می شود نتایج و پی آمدهای گونا گونی نیز به همراه می آورد زیرا دردو پارادایم پیش، فرض ها تغییر پیدامی کند و مسلما پی آمد ها نیز دگرگون می شود. منظور ازگفتمان سنتی، سنت پیامبر نیست بلکه سنت مجموعه از روابطی پیچیده ای است که دریک فرایند تاریخی شکل گرفته است و به صورت امر پذیرفته شده اجتماعی یا سیاسی در آمده و تفسیر کنندهی بسیاری از فرایندهای اجتماعی یا سیاسی است.گاهی برای تبیین یک واقعیت یا تحلیلی، رخدادی لازم است تا مبانی و مبادی گفتمانی آن مورد توجه و تحلیل قرارگیرد تا باز شناخته شود و به گفته دیگر، این گونه می توان بیان داشت که هر مفهومی در قالب گفتمانی خود را باز می یابد. مهم آنست که بازیگران سیاسی، بدانند که مشکل سیاسی چیست و در کدام گفتمان می تواند مورد توجه قرار گیرد و راه حل پیدا کند. هر مشکل در قالب ظرفیتی شکل می گیرد. شناخت ظرفیت ها برای ایجاد راه حل آن بسیار مهم است. اگر چنانچه مشکل نیاز مند ظرفیت های جدید باشد نمی توان در مراجعه به گذشته به حل و فصل آن پرداخت .
آنچه برای امروز، چالش عمده در برابر ما قرا گرفته است همین نگاه سنتی دو طرف جنگ به مفهوم و راه حل هایی است که در پیش گرفته اند. ممکن است رسیدن به صلح پایدار، مستلزم ساز و کارهای گوناگونی باشد؛ اما بی تردید یکی از مهم ترین ها، آنست که هر دو طرف طالب صلحی اند که با گفتمان دنیای جدید بیگانه است. برا ی پاکستان اهداف مشخصی وجود دارد و از گذشته های دور شکل گرفته و می خواهد به آن دست پیدا کند. اما، دسترسی به این اهداف با نگاه قدیم و سنتی صورت می گیرد. ساختن و پروردن طالبان، با همان رویکرد سنتی به منافع صورت گرفته است وهمین نگاه است که بن بست نا گشودنی را فرا راه رسیدن به صلح ایجاد کرده است. اگر چنانچه پرسیده شود که این نگاه چیست؟ پاسخ آنست که پاکستان می خواهد منافعی در افغانستان داشته با شد؛ از جمله، رسمیت یافتن خط مرزی دیورند وکاهش نفوذ هند در افغانستان. همین دید و نگاه سنتی به مشکلات دو طرف و باز خورد در برابر آنها، می تواند دو گونه تعریف شود و دو راه حل هم نیز ایجاب کند. نگاه سنتی آنست که پاکستان تمام تلاش خویش را به کار می بندد تا افغانستتان فاقد قدرت نیرومند و تاثیر گذار مرکزی باشد. تشدید روحیه های قومی به منظور شدت بخشیدن به بحران قومیت، تشنج آفرینی و تاکید بر عدم ثبات پایدار در افغانستان از جمله روش هایی است که پاکستانی ها از دیر زمانی بدین سو در قبال افغانستان در پیش گرفته اند. این نگاه سنتی به سیاست و اعمال نفوذ سیاسی برای رسیدن به منافعی است که پاکستان را درنشست های دو جانبه یا چند جانبه دچارآشفتگی می کند و هیچ گاه صداقت و درستی از زمامداران آن کشور بر نمی آید. متاسفانه حکومت افغانستان، نیز نتوانسته و یا نخواسته است با تغیر گفتمان و مطرح کردن آن با زمامداران پاکستانی به حل و فصل مشکلات کنونی کشور با پاکستان بپردازد. همان اصراری که پاکستان برای تاثیر بر افغانستان به کار برده و می برد؛ حکومت افغانستان نیز به نحوی همان راه را رفته است. در سخنانی که اقای کرزی چندی قبل گفت و یا نوشتهای که اوبه بیبیسی فرستاده، بیانگر همان دیدگاه سنتی حکومت در قبال صلح است .
اگر این نگاه وجودداشته باشد و براین دیدگاه اصرار ورزیده شود؛ بی گمان، صلحی برقرار نخواهد شد. اما گفتمان جدید چیست؟ سخن گفتن از گفتمان جدید امر بدیعی نیست اما متاسفانه مورد توجه قرار نگرفته است. جستجوی صلح با گفتمان جدید، نیازمند تامل و درک جدید از سیاست ودنیای جدید است. گفتمان جدید، اولین بار توسط آقای اشرف غنی احمدزی درمناظرات انتخاباتی سال 2009 مطرح شد. او گفت که مشکل افغانستان و پاکستان با درنظر گرفتن منافع اقتصادی دو طرف قابل حل است.آقای غنی، بر این نکته تاکید ورزید که اگر مبادلات تجارتی میان افغانستان و پاکستان گسترش پیدا کند و دو کشور از این گونه روابط بیشتر نفع ببرد، اختلاف ها می تواند با افزایش این گونه روابط بر طرف شود. این دیدگاه، زاویه ای جدید است و می تواند قالب مطلوبی برای ایجاد روند صلح باشد. این قالب گفتمانی، انتزاعی وذهنی نیست بلکه آنچه امروز در جهان می گذرد به نحوی متاثر از همین گفتمان جدید است.
در اتحادیه اروپایی، حدود بیست و هفت کشور دور هم آمده اند و پول واحد را در مبادلات تجارتی خود پذیرفته اند، این تسهیلات، بر روابط سیاسی آنها نیز تاثیر مثبتی بر جای می گذارد. روابط سیاسیکشورهای آسیای میانه با چین در قالب اتحادیه های اقتصادی”شانگهای”نیز، یکی دیگر از عرصه های تبلور این گفتمان استکه آن کشور با توجه به منافع دراز مدت اقتصادی به حل و فصل مشکلات خود پرداخته اند.
کشورهای جنوب شرق آسیا نیز، بر محور” آ سه آن” توانسته اند منافع شان را با تشکیل این اتحادیه رفع کنند و به منافع بیشتری دست بیابند بدون آنکه خشونتی میان شان رخ دهد. افغانستان نیز، با ایجاد اتحادیه ای یا قرار دادی این نزاع خونین را می تواند به فرصت تبدیل کند؛ اما متاسفانه لازمه رسیدن به این امر مهم، آن است که هر دو طرف منازعه به تجدید دیدگاه خود نسبت به اختلاف تاریخی شان بپردازند و به این امر برسند که نمی توان در سپهر اندیشه های کهن به منافع جدید دست یافت.
هم حکومت پاکستان نخواسته یا نتوانسته روابط سیاسی جدید را درک کند و هم حکومت افغانستان نتوانسته است نبض سیاست های جهانی را بفهمد و بکوشد تا راه حل ها بر اساس گفتمان جدید شکل گیرد. از این جهت است که نشست و بر خاست ها نیز چندان نتیجه ای نمی دهد چرا که نمی شود هرکدام ساز خودرا جداگانه بزنند.گرچه در نشست سه جانبه ای که میان رئیس جمهورکرزی، زرداری و دیوید کامرون بر گزار شد، هر سه به توافق رسیدند تا شش ماه دیگر طرح صلح تدوین شود و راه حلی پیدا شود اما، چشم انداز روشنی را نمی توان دید؛ زیرا تغیر نگرشی در دیدگاه رهبران این دو کشور ایجاد نشده است. تا وقتی این تغیر ایجاد نشود نمی توان امید وار بود که این گونه نشست ها به راه حلی بینجامد.