سرنوشت افغانستان پس از 2014، خروج نیروهای خارجی و تلاشها برای انتقال قدرت در نتیجه یک انتخابات سرنوشت ساز در کنار چالش های اقتصادی فزاینده، از مواردی است که این روزها بیشتر محافل سیاسی و رسانه ای را به خود مشغول کرده است. فرید مزدک از اعضای رهبری حزب دموکراتیک خلق افغانستان در گفت و گویی با خبرگزاری بخدی به بررسی وضعیت کنونی، دستاوردهای گذشته و چالش های آینده به خصوص سرنوشت افغانستان پس از 2014 پرداخته است.
آقای مزدک تشکر از شما که در این گفت و گو شرکت کردید. شما یکی از سیاست مداران باسابقه افغانستان هستید. تحلیل شما از اوضاع کنونی کشور چیست؟
وضعیت افغانستان با دو پروسه اساسی و مهم، یکی جنگ با تروریزم بین المللی و دیگری دولت سازی مدرن و دموکراتیک، که بعد از سال 2001 و سپس تصویب قانون اساسی آغاز شده بود، ارتباط مستقیم داشته و دارد . این پروسه ها (مبارزه علیه تروریسم و کار گسترده برای بنیاد گذاری و تحکیم یک دولت حقوقی) که امروز تا بدین مرحله رسیده، مسیر دشواری را پیموده است. ناگفته نماند که نقش بزرگ در این زمینه را ایالات متحدۀ امریکا، اروپای غربی، هند، جا پان و سایر کشور های شریکِ ائتلاف جهانی و”جنگ بزرگ” علیه تروریسم و دهشت افگنی در افغانستان و پاکستان ایفا کرده و می کنند. سطح تا این حد بلند توجه سیاسی ـ نظامی معطوف به تامین امنیت و ثبات در سرزمین ما و نیز حجم چنین بزرگ کمک های مالی ـ فنی با هدف ساختن یک دولت و نظام در کشور، تاکنون در کشور ما بی سابقه بوده است.
در بیش از 12 سال گذشته، مردم ما، دولت داری دموکراتیک را بیشتر تجربه کرده اند و از آزادی های رسانه ای و بیان بهره مند شده اند. باسوادان ما به نقد دولت و ساختار های حاکم بر جامعه پرداخته وبه گسترش شبکۀ مکاتب و دانشگاه ها توجه کرده اند. دستاورد های مردم در زمینه های شهر سازی و سرک سازی، خانه سازی و رشد تجارت قابل توجه است. در این سال ها، افغانستان در مناسبات بین المللی از انزوا خارج شده و مورد توجه جامعۀ جهانی قرار گرفته است. اما مردم ما با وصف این، هنوز هم از نبود امنیت رنج می برند. گسترش فساد اداری، ناکارایی ساختار به شدت متمرکز قدرت و ناتوانی ارگانهای دولتی در حل دشواری های مردم در محلات به چالش های مهمی مبدل شده اند.
از سویی هم، طالبان برعکس سالهای نخستِ پس از سقوط امارت شان، به یک نیروی منسجم و دارای استعداد عمل مبدل گردیده اند و گاهگاهی آرامش مردم را مختل ساخته و به دهشت افگنی می پردازند.
نکته دیگر آنست که امروز، چه، در درون حاکمیت و چه در میان اپوزیسیون قانونی، یک دید واحد نسبت به آنها (طالبان) وجود ندارد. مردم ما نسبت به توانایی نیروهای دفاعی کشور مطمئن نیستند. هم متحدین خارجی و هم دولت کنونی افغانستان دارای راهبردها و دکترین های دفاعی ـ نظامی تدوین شده، نبوده و تا به حال هم نیستند. حکومت به طرح برنامۀ روشن و راهبردی همه جانبه برای تنظیم مناسبات خویش با همسایه ها نپرداخته و ابهام زیادی را در روابط آن با دولت های حامی به ویژه پس از سال 2014 به صورت روشنی می توان دید.
شما مربوط به نسلی از سیاستمداران افغانستان هستید که در دوره ای، ایدیولوژی خاصی را در کشور دنبال می کردید. به نظر شما آن نظام با آن ایدیولوژی چه مشکلاتی داشت که نتوانست یک نظام ثابت را در افغانستان مستقر سازد؟
نظام ها و احزاب ایدئولوژیک به ناچار اقتدار گرا و بسته بوده و فقط در کوتاه مدت توان کنترول اوضاع را دارند .افغانستان پس از سقوط دولت شاهی، گام به گام به سوی زایش دولت اقتدار گرا و ساختار های استبدادی پیش رفت. نبود دمو کراسی و آزادی برای مردم و شرایط جنگی در دهۀ 80 و مبدل شدن کشور به میدان رقابت های بزرگ نظامی ـ سیاسی میان قدرت های مطرح جهانی و طرف های جنگ سرد برای کشور و مردم، طاقت سوز و غیر قابل تحمل بودند.
آقای مزدک به نظر شما حضور بلوک شرق و غرب در گذشته و امروز افغانستان، توانسته است تا تاثیرات تعیین کننده ای- مخرب یا مفید- بر روند زندگی و دولت داری در افغانستان داشته باشد؟
در سه دهۀ اخیر، مردم و نیروی های سیاسی افغانستان به گونه های مختلف و در حالت متفاوت با کشورها و جریان های سیاسی جهان، نزدیکترین روابط را تجربه کرده اند. افغانستان یگانه کشور در جهان است که در سه و نیم دهه سه نوع ایدئولوژی ـ کمونیستی، اسلامیستی و نئولیبرالی ـ را آزمایش کرده است.
پیامدهای این ایدئولوژی ها در این سالها برای مردم ما بسیار خونین، ویرانگر و همچنان بسیار آموزنده بوده اند. حضور و نقش آفرینی کشور ها و قدرت های مختلف جهان به مردم ما امکان داد تا با شیوه های گوناگون زندگی و دولت داری در دنیا آشنا شوند. اندوخته های نخبگان سیاسی افغانستان از حوادث وجریان های سیاسی و اقتصادی سه- چهار دهۀ اخیر برای قضاوت مستقل و درست در مورد مسایل گونا گون وطنی و جهانی بسیار بزرگ اند. ما از دولت تک حزبی مُدل شوروی تا دموکراسی، سیستم چند حزبی، آزادی بیان و پارلمان پُر تحرک و پُر نقش را تجربه کردیم.
به نظر شما چرا مردم افغانستان نمی توانند از وقوع بحران های بزرگ در رابطه به سرنوشت شان جلوگیری کنند؟ مشکل اصلی در چیست؟
در 3 ـ 4 دهۀ اخیر، دولت ها در افغانستان بیشتر مجری سیاست ها و برنامه هایی بوده اند که توسط خارجی ها پیش کش شده است و جریان اجرای آنها نیز توسط طراحان خارجی مدیریت و نظارت شده است. افغانستان به سبب موقعیت ژئوپولیتیکی و ژئوستراتیژیکی خود، همیشه مرکز تصادم منافع قدرت های بزرگ بوده است. دیگران، اینجا آمده اند تا موقعیت و منافع خویش رامستحکم سازند. مشکل اصلی اینجاست که ما، کمتر متوجۀ این حالت و موقعیت خویش بوده ایم و سر نوشت ما هیچ گاهی به دست خود ما رقم نخورده است.
نقش جریان های سیاسی در این قضیه چه بوده ؟
جریان های سیاسی وطنی، بیشتر دنباله رو حوادث بوده اند. مردم و جریانهای سیاسی در سرزمین ما باید به آن حد رشد عقلانی و انسجام برسند که خود بتوانند راهبرد ها و برنامه های انکشافی و پیشرفت خویش را خود، طرح و عملی سازند و در تمام تعاملات پیرامون کشور و مردم خویش، شرکت فعال و مستقل داشته باشند. ما بیشتر به ابراز نفرت از دیگران و بیگانه ستیزی غیر موجه توجه کرده ایم؛ در حالی که باید تمام توانا یی های ما در راه استفادۀ درست از امکانات خودما و همچنان بهره گیری هوشیارانه و عقلانی از نیروها و امکانات قدرت های همسو و شریک در جهان و منطقه باشد.
افغانستان در آستانه خروج نیروهای خارجی و انتخابات سرنوشت ساز ریاست جمهوری قرار دارد. از دید شما خروج نیروهای خارجی چه تاثیری برروند زندگی سیاسی افغانستانی ها می گذارد؟
در رابطه با خروج نیرو های نظامی خارجی، هنوز ابهام وجود دارد. غیر قابل باور است که ناتو افغانستان و منطقه را ترک بگوید. به نظر من، حضور آنها (ناتو) ادامه خواهد یافت، اما شکل آن تغییر خواهد کرد. این چیزیست که هم آنها(خارجی ها) و هم ما به آن ضرورت داریم. حضور ناتو در منطقۀ ما یک بخش مهم ” بازی بزرگ جدید” است و این بازی، به نظر من تازه شروع شده است. برای افغانستان و حامیان خارجی آن، حد اقل حفظ دستآورد های 12 سال اخیر اهمیت حیاتی دارد.
البته پیش از خروج، بعد از خروج نخواهد بود. خروج نیروی بزرگ نظامی و امکانات ساختاری آن که سبب اشتغال زایی گسترده برای هموطنان ما به ویژه نسل جوان شده بود، ازبین می رود. بسیاری از برنامه های اقتصادی و خدماتی که در مسیر همکاری با نیرو های خارجی ایجاد شده بود، فلج می شوند. همانطوری که در بالا متذکر شدم، در کنار ایجاد مشکلات اقتصادی، نبود برنامه های راهبردی و امکانات برای ظرفیت سازی ها از سوی حاکمیت، می توانند سبب بروز بحران و پیامد های خطرناک سیاسی شوند.

لازم است تا نیرو ها و نخبگان کشور طرح های روشنی برای تداوم رشد و پیشرفت دولت داری مدرن، دفاع از منافع انسانی و آزادی های بیشتر مدنی و نیز تنظیم بهتر اقتصاد جامعه و سمت و سو دهی بخش بزرگ از نیروی فعال کشور را تدوین نموده و به مردم اطمینان دهند که با خروج قوای بین المللی، نیروی های آگاه در درون کشور می توانند از دستاوردهای به دست آمده موجود حراست کنند.
آقای مزدک، اگر قرار باشد که یک اجماع منطقه ای و جهانی در افغانستان صورت گیرد، نوع نظام سیاسی موجود می تواند پاسخگوی یک خواست بزرگ جهانی و منطقه ای از افغانستان باشد.؟
تجربه تاریخی مردم افغانستان در زمینۀ دولت سازی با روشنی کامل نشان می دهد که دولت و نظام متمرکز در افغانستان جا نمی افتد. نظام متمرکز با جامعۀ متشکل از تبار ها و فرهنگ ها ی گوناگون و رنگارنگ همخوانی ندارد. طرفداران ملت سازی از طریق “آمیزش” [Integration] و یا “همسان سازی” [Assimilation] تبار های ” کوچک ” در تبار “بزرگ ” بیشتر بر تجربۀ خونین و نا موفق ترکیه، ازبکستان و برخی از کشور های عربی تکیه می کنند که در شرایط موجود کشور ما به هیچ صورت عملی نیست.
طوری که دیده می شود دو گرایش بسیار قوی در تمام اقوام ساکن در افغانستان وجود دارد:
1ـ حفظ جغرافیای سیاسی موجود،
2ـ حفظ هویت های تباری و فرهنگی خودی.
من نمی دانم چرا نمی توانیم با رعایت این دو گرایش به ملت سازی بپر دازیم؟ نجات افغانستان صرف با یک نظام جمهوری پارلمانی که تمام ارگانهای قدرت و اداره از پایین ترین تا بالا ترین انتخابی باشند، ممکن است. این نظام باید بر اساس یک میثاق جدید اجتماعی میان مردم یا اقوام ساخته شود.
در یک کشور چند قومی، دست به دست شدن قدرت از یک قوم به قوم دیگر، چه توسط قیام ها و یا مداخلۀ نیروی نظامی خارجی، به هیچ صورت ثبات پایدار را به وجود نمی آورد.
شما چرا در ده سال گذشته نخواستید در زندگی سیاسی مردم افغانستان سهم بگیرید، باردیگر وارد عرصه های سیاسی خواهید شد؟
من از اپریل 1992 عضویت هیچ حزب و سازمانی را ندارم و در وطن هم نبوده ام. در این بیش از 20 سال دوری همیشه حوادث و جریانات را در داخل کشور دنبال کرده و در حد توان خویش کوشیده ام برای مردم کشورم مفید واقع گردم. امیدوارم در آینده بتوانم در داخل وطن به خدمت مردم بپردازم.
از دید شما پس از روی کار آمدن مجاهدین تاکنون کدام یک از جریان های سیاسی و سیاستمداران کشور براساس منافع ملی کشور تلاش و فعالیت کرده اند؟
در کشور ما هیچگاه یک تعریف روشن و یگانه از”منافع ملی” وجود نداشته است ـ حتا در قانون اساسی موجود در بخش حلف وفاداری رییس جمهور و وزرا، این مفهوم روشن تعریف نشده است!
در سرزمین مشترک ما، آرمان های آزادی، برابری و مبارزه برای صلح بیشتر پیوند دهندۀ گروه های گونا گون مردم بوده است. من نمی خواهم از چهره هایی که در این زمینه بیشتر خدمت کرده اند نام ببرم. اما مردم، به هیچ صورت، آنانی را که تا پای جان برای صلح، آزادی و برابری مبارزه کرده و درمقابل سیاهترین نیروهای خراب کار مقاومت نموده اند، فراموش نمی کنند. بدون شک در جریان مبارزات مردم در سه دهۀ اخیر، جریان ها و چهره هایی سر بلند کرده اند که در تعیین سرنوشت مردم و کشور نقش بسیار مهم، سازنده و فراموش ناشدنی داشتند.
از دید شما چرا رهبران سیاسی افغانستان در موارد کلان ملی، نمی توانند درست عمل کنند آیا تجربه کافی ندارند و یا عوامل دیگری در این قضیه دخیل است.؟
به نظر من نخبگان کشورما، با نبود یا کمبود تجربه سیاسی مواجه نیستند. آنان، با بهای بسیار گزاف و در گرم ترین میدان ها و کارزارها، آزموده و ورزیده شده اند. مشکل آنها کمبود شجاعت در بهره گیری از تجربه هاست. ما در سالهای 80 فکر می کردیم که مشاورین شوروی همه چیز را می فهمند و تجربه های آنها از کار در کشور ما بیشتر از ماست. آنها برای شناختن ما به کتاب ها و منابعی که صد یا دو صد سال پیش در مورد مردمان سرزمین ما نوشته شده بود مراجعه می کردند و ما هم عادت کرده بودیم که خود را در آئینۀ قضاوت آنها پیدا کنیم نه در حقیقت خویش.
ما امروز رهبران خوب، گردانندگان و مدیران کاردان کم نداریم. شما، تنها به بخش کار خود نگاه کنید. رسانه های کشور بهترین دست اندر کاران و گردانندگان خویش را دارند. نخبه های ما، باید بیشتر به خود باورمند شوند تا بدون آنکه از آموزش تجربه های دیگران فاصله بگیرند!
آقای مزدک به نظر شما روند ملت سازی در افغانستان با چه چالش هایی مواجه است و تا چه زمانی ملت افغانستان از دام قبیله و قوم گرایی نجات خواهد یافت؟
به نظر من، ملت با صدور فرمان و به شکل جبری ساخته نمی شود. مردم، برای ملت شدن به رشد لازم اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نیاز دارند. نه تنها افغانستان بلکه تمام منطقۀ ما ـ از آسیای میانه تا قفقاز، بخش های از چین و شبه قاره هند ـ جایی بود و باش هویت های قومی گونا گون است. رنگارنگی اتنیکی برجسته ترین ویژگی جوامع در این سرزمینها است. اما برای همزیستی این گوناگونی، تنها هندوستان موفقیت نسبی دارد. در باقی کشورها اندازۀ سهم اقوام در قدرت یکی از سبب های جنگ و مبارزۀ سیاسی میباشد.
در افغانستان نیز یک بُعد بحران و جنگ را رابطۀ قوم و قدرت تشکیل می دهد. قوم پُر قدرت تر به سرکوب اقوام دیگر پرداخته و کوشش به تحکیم مواضع خویش درساختار های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی نموده و به نام “وحدت ملی” به «همسان سازی» و «ادغام» و حذف اقوام دیگر کوشیده است.این جریان را در صد سال اخیر تاریخ افغانستان به روشنی می توان دید. برای حفظ جغرافیای سیاسی موجود، فقط یک راه وجود دارد و آن راه همزیستی اقوام و فرهنگ های گونا گون درکشور است.
ما، به جای برنامۀ وحدت ملی جبری و غیر واقع بینانه به پیمان و یا میثاق اقوام برای همزیستی در یک سرزمین نیاز داریم. در افغانستان، استقرار یک دیکتاتوری آنهم با گرایشات قومی بنا بر عوامل گونا گون عملی و ممکن نیست.
در مورد انتخابات آینده ریاست جمهور در سال 2014 نگرانی های فزاینده ای در افغانستان وجود دارد، به عنوان یک فعال سیاسی، نگرش شما در قبال این انتخابات چیست؟
در ادامه توضیح بالا باید بگویم که برای رشد درست روند جاری سیاسی در کشور و کنترل دقیق حالات و شرایطی که پس از سال 2014 پیش خواهد آمد؛ برگزاری انتخابات نوبتی ریاست جمهوری دارای اهمیت بسیار بزرگی است. تجربه های مردم از انتخابات اخیر؛ نبود شفافیت در برنامه ها و کار های دولت و ترس از خروج کامل نیروهای نظامی ناتو علت های اصلی نگرانی های مردم نسبت به آینده است. هنوز در کشور ما از برگزاری انتخابات بدون کاستی، بسیار مطلوب و آرمانی نمی توان سخن زد. اما به هر حال برگزاری اتنخابات بهترین و درست ترین گزینه است.
به نظر شما این انتخابات برگزار خواهد شد؟
انتخابات باید برگزار شود. تا حال دولت، احزاب، سازمان ملل و قدرت های بزرگِ حامی افغانستان در مورد برگزاری انتخابات شک و تردید ابراز نکرده اند.
مردم افغانستان همواره با حضور ابرقدرت های جهان مخالفت کرده است، در گذشته با ابرقدرت شرق (اتحاد جماهیر شوروی) و در حال حاضر مخالفت ها در برابر ناتو افزایش یافته است، دلیل مخالفت ها را شما در چی می دانید؟
من نمی توانم باور کنم که مردم افغانستان بیگانه ستیز بوده اند. در دهۀ 80 و پیش از آن، واکنشهای قهری مردم بیشتر در مقابل دولت داوود و حاکمیت استبدادی تره کی و امین شکل گرفت و پس از تجاوز شوروی، ما شاهد گسترش و انسجام همین واکنش ها بودیم. فراموش نباید کرد که در افغانستان همیشه “جنگ نیابتی” یعنی مداخله خارجی از طریق درگیر ساختن عُمال بومی شان، در برابر یکدیگر صورت گرفته است. دولت و مخالفان با هم جنگیدند و هر دو طرف در پیوند نزدیک با خارجی و بیگانگان قرار داشتند. از جنگ و مبارزۀ ما هم بیشتر خارجی ها سود بُرده اند.
در 2014 هم اگر قرار باشد خارجی ها افغانستان را ترک کنند جای آنها را خارجی های دیگر پُر خواهند کرد. خارجی ها در افغانستان بیشتر با خودشان مشکل داشته اند تا با مردم افغانستان.
به عنوان پرسش آخر، شما نقش کشورهای همسایه را در افغانستان چگونه ارزیابی می کنید و پیشنهاد تان برای مشارکت فعال این کشورها در امور افغانستان چیست؟
همسایه را نمی توان انتخاب کرد. مردم افغانستان را رشته های رنگارنگی با مردمان کشورهای همسایه پیوند می دهد. بدون همزیستی و همگرایی با همسایه ها، سرزمین ما به ثبات و آرامش نمی رسد. متاسفانه افغانستان به عنوان کشوری که به دریای آزاد راه ندارد؛ هیچگاهی راهبرد و دیدگاه مناسب، واقعبینانه و مطابق به منافع مردم خویش در گسترۀ مناسبات با همسایه ها نداشته است. تنظیم یک راهبرد دقیق، کار با همسایه ها که بر اصل رعایت منافع دو جانبه استوار باشد یکی از نیازمندی های مبرم افغانستان است. این راهبرد باید راه حل دشواری ها در تعیین مرزها، استفاده از منابع آبی، راه تجارت به سوی همسایه های دیگر و سایر سهولت های ترانزیتی و امنیت را به درستی و بر اساس واقعیت های موجود نشان دهد.
سپاسگزار هستیم از اینکه به پرسش های خبرگزاری بخدی پاسخ دادید.